او را دوست دارم…

دسته: سیرت پیامبر و صحابه
بدون دیدگاه
چهارشنبه - ۱۰ مهر ۱۳۹۲

گواه می‌‌گیرم آن ذاتی را که آسمان را بی‌ستون آفرید و زمین‌ها را بر زمین خشک گستراند، که من او را به خاطر خدا دوست دارم…

او را دوست دارم؛ چرا که او جانشین رسول خدا- صلى الله علیه وسلم- است.. این بزرگ‌مرد را دوست دارم…

در طول حیاتش ـ قبل از اسلام و بعد از آن ـ بزرگوار بود.. همیشه اوّل بود.. دائماً پیش‌قدم بود.. اوّلین مردی بود که اسلام آورد.. اوّلین کسی بود که قرآن کریم را جمع کرد.. اوّلین فردی بود که قرآن را مصحف نامید و نخستین جانشین رسول خدا- صلى الله علیه وسلم- در این امت می‌ باشد..

او را دوست دارم و از خدا می‌ خواهم که همراه با او در فردوس برین حشر شوم.. اما کجا می‌ توانم به او برسم در حالی که او در تمام صحنه‌ ها از بدر گرفته و بعد از آن همیشه با رسول خدا- صلى الله علیه وسلم- همراه بوده است.. زندگانیِ پر از جهاد و فداکاری، شگفت این‌که تنها حضور فیزیکی نداشت، بلکه همیشه نقش کلیدی ‌ای را ایفا می‌ کرد..

آیا موقفش در هجرت و شرف صحبتی را که به آن نایل گردید، به یاد نمی‌ آوری؟!.. دوست عزیز! بیا با من تا لحظۀ وفات پیامبر- صلى الله علیه وسلم- را بنگریم؛ لحظۀ سقوط بزرگان.. تا جایی که عمر بن خطاب- رضی الله عنه- که دربارۀ حق بسیار شدید بود، گفت: والله که رسول خدا- صلى الله علیه وسلم- وفات نکرده است و خداوند او را بر خواهد انگیخت تا دست‌ها و پاهای مردانی را قطع نماید..

اما صدّیق، کسی که رسول خدا- صلى الله علیه وسلم- را کاملاً و بلکه بیش از دیگران دوست داشت و متمسک‌ترین و مؤمن‌ترین آن‌ها بود، بعد از این‌که سپاس خدا را بجا آورد و او را ستود، گفت: هر کس محمّد- صلى الله علیه وسلم- را می‌ پرستید، بداند که محمّد از دنیا رفته است و هر که خدا را می ‌پرستد، خداوند زنده است و هرگز نمی ‌میرد.

خداوند متعال می ‌فرماید: «إِنَّک مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَیِّتُونَ»؛ هر آئینه تو از دنیا خواهی رفت و ایشان هم خواهند مرد. و می‌ فرماید: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللهُ الشَّاکرِینَ»؛ و نیست محمّد مگر پیغمبری که گذشته‌ اند پیش از وی پیغامبران، آیا اگر بمیرد یا کشته شود، برمی‌ گردید بر پاشنه ‌های خود؟! و هر که به عقب برگردد، پس هیچ زیانی به خدا نمی‌ رساند و خدا شکرگزاران را ثواب خواهد داد.

دوست عزیز! آیا به قوت ایمانش پی بردی؟

او را صادقانه دوست دارم؛ او فرد آسان‌گیر و محبوبی است که مردم با او الفت می ‌کنند و او با مردم انس می‌ گیرد.. در میان قومش دوست ‌داشتنی بود؛ خدا از او راضی شد.. تجارت می ‌کرد اما پروردگار تجارت از هر تجارتی به او نزدیک‌تر بود..

او را دوست دارم؛ چرا که از وقتی به اسلام وارد شد، امانت را برداشت.. دعوت داد و هر چه به او رسیده بود، به دیگران رسانید تا این که بسیاری بر دستش مسلمان شدند؛ از جمله: عثمان بن عفان، طلحة بن عبیدالله، زبیر بن عوام، سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمٰن بن عوف.

او را دوست دارم؛ زیرا اسلام آورد در حالی که از ثروتمندان قریش بود و با وجود این، وقتی که از دنیا رفت هیچ درهم و دیناری بر جای نگذاشت؛ تمام این‌ها در راه خدا خرج شده بود..

او را دوست دارم؛ چون خلافتش برکتی از جانب خداوند متعال بر تمام امت بود.. تمام امت بر او اجماع کردند و او کار مرتدین و فتنۀ آن‌ها و مدعیان نبوت را خاتمه داد و نیروهای مسلمانان را به طرف ایران و روم گسیل داشت تا به فتح و پیروزی بزرگ دست یافتند. خداوند از او راضی باد و دشمنانش را لعنت کند.

او را دوست دارم؛ زیرا رسول خدا- صلى الله علیه وسلم- او را دوست داشت؛ در حدیث عمرو بن العاص- رضی الله عنه- آمده است که پیامبر- صلى الله علیه وسلم- او (عمرو) را فرماندۀ لشکر “ذات السلاسل” قرار داد، خود می ‌گوید: بعد از برگشت به خدمت پیامبر- صلى الله علیه وسلم- رسیده و پرسیدم: چه کسی نزد شما از همه محبوب‌تر است؟ فرمود: عایشه. گفتم: از مردان؟ فرمود: پدرش. پرسیدم: بعد از او؟ فرمود: عمر بن خطاب.. و مردانی دیگر را نام برد. (رواه البخاری)

او را دوست دارم؛ و چرا دوستش نداشته باشم در حالی که پیامبر- صلى الله علیه وسلم- درباره ‌اش فرموده است: «… اگر من شخصی را به خُلّت برمی ‌گزیدم، پسر ابوقحافه را انتخاب می ‌کردم؛ اما خلیل شما خداوند است.» (رواه الترمذی)

آری! دوستش دارم؛ چون خیرالبشر- صلى الله علیه وسلم- نسبت به او فرموده است: «پایینی‌ها، بالانشینان را همان طور می‌بینند که شما ستارۀ روشن را در افق آسمان می ‌بینید و ابوبکر و عمر از آن‌ها هستند و در ناز و نعمت‌ اند.» (رواه الترمذی)

او را دوست دارم؛ او مولا و سردار ماست؛ عمر فاروق- رضی الله عنه- می‌ گوید: ابوبکر مولای ماست و مولای ما؛ یعنی بلال بن رباح را آزاد کرد.

او را دوست دارم؛ چرا که بهترینِ مردم است.. ابن عمر- رضی الله عنهما- می ‌گوید: «ما در زمان پیامبر- صلى الله علیه وسلم- بهترین‌ها را انتخاب می ‌کردیم؛ پس ابوبکر را بهترین قرار دادیم، سپس عمر بن الخطاب را و بعد از وی عثمان بن عفان را ـ رضی الله عنهم ـ.» (رواه البخاری)

او را دوست دارم؛ زیرا او داناترین تمام صحابه بود ـ رضوان الله علیهم ـ؛ ابوسعید خدری- رضی الله عنه- می ‌گوید: روزی رسول خدا- صلى الله علیه وسلم- برای مردم سخنرانی کرد و فرمود: «خداوند بنده ‌ای را بین دنیا و آن‌چه نزد خداست، اختیار داده است و آن بنده، آن‌چه را که نزد خداست، اختیار کرده است…» پس ابوبکر گریست. ما از گریۀ او تعجب کردیم که رسول خدا- صلى الله علیه وسلم- از بنده ‌ای خبر می ‌دهد که به وی اختیار داده شده است. و آن بنده، خودِ رسول خدا- صلى الله علیه وسلم- بود [و ما نمی‌ دانستیم و ابوبکر می ‌دانست] و ابوبکر داناترینِ ما بود.

و بسیار بسیاری دیگر از فضایل این مرد…

خدایا به نام‌های نیک و صفات والایت متوسل می ‌شویم و از تو می ‌خواهیم که ما را جزو کسانی قرار دهی که به نکویی از این صحابۀ بزرگوار پیروی کردند و ما را همراه با آنان محشور بگردان و ما را با آنان در بهشت‌های پر نعمت جمع بفرما..

بقلم: محمود القلعاوی
ترجمه: زبیر حسین‌پور


نوشته شده توسط:سنت آنلاین - 803 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳۵
برچسب ها: