شناخت – سنت آنلاین http://www.sunnatonline.org پایگاه اطلاع‌رسانی اهل سنت Wed, 30 Dec 2020 04:09:38 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.4.4 http://www.sunnatonline.org/wp-content/uploads/2018/09/favicon.png شناخت – سنت آنلاین http://www.sunnatonline.org 32 32 مختصری از زندگینامه مولانا فضل احمد صفرزهی (رحمه الله) http://www.sunnatonline.org/%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b5%d9%81/ http://www.sunnatonline.org/%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b5%d9%81/#respond Wed, 30 Dec 2020 04:09:38 +0000 http://www.sunnatonline.org/?p=38009 مولانا فضل احمد صفرزهی (امینی نیا) دهم اردیبهشت سال ۱۳۳۱ در دهستان جنت آباد بخش صالح آباد از توابع شهرستان تربت جام در خانواده ای متدین چشم به جهان گشود. مولانا فضل احمد صفرزهی(امینی نیا) دروس ابتدایی را در منطقه‌ی آزادشهر استان گلستان با پدر بزرگوارش مرحوم ملارسول صفرزهی گذراند و برای اتمام علوم دینی.....

The post مختصری از زندگینامه مولانا فضل احمد صفرزهی (رحمه الله) appeared first on سنت آنلاین.

]]>

مولانا فضل احمد صفرزهی (امینی نیا) دهم اردیبهشت سال ۱۳۳۱ در دهستان جنت آباد بخش صالح آباد از توابع شهرستان تربت جام در خانواده ای متدین چشم به جهان گشود.

مولانا فضل احمد صفرزهی(امینی نیا) دروس ابتدایی را در منطقه‌ی آزادشهر استان گلستان با پدر بزرگوارش مرحوم ملارسول صفرزهی گذراند و برای اتمام علوم دینی رهسپار بلوچستان شدند و در مدرسه دینی عین العلوم گُشت سراوان در محضر اساتیدی همچون شیخ الحدیث مولانا محمد یوسف حسین پور و مولانا محمد دهقان و مفتی خالد دهواری (رحمهم الله) زانوی تلمذ زدند و چندین سال دروس متداوله را تا اول خارج، فراگرفتند و عطش علمی، ایشان را وادار کرد که به کشور پاکستان سفر کند و در دارالعلوم شهر کراچی از محضر اساتیدی همچون مفتی محمد شفیع و دو فرزند ایشان مفتی تقی و مفتی رفیع و همچنین استاد سبحان محمود دوره حدیث و کتاب های پایانی نصاب درسی را به پایان رساندند و سپس به موطن خویش بازگشتند.

مولانا فضل احمد پس از بازگشت در کنار پدر مشغول کشاورزی شدند که با ورود شیخ التفسیر مولانا گرگیج به استان گلستان و آغاز نماز جمعه آزادشهر در سال ۱۳۵۸ و همچنين تقاضای مردم منطقه برای تأسیس یک پایگاه دینی جهت تعلیم و تعلم فرزندان، مولانا گرگیج برای این امر، مولانا فضل احمد (رحمه الله) را به عنوان اصلح ترین فرد برگزيد كه ایشان در جوار مسجد جامع آزادشهر در اتاقکی ۱۲ شاگرد را به طور شبانه روزی آموزش ابتدایی دینی می‌دادند؛ سپس به علت کمبود امکانات و مکان نامناسب، مولانا فضل احمد (رحمه الله) به همراه شاگردانش به روستای سرچشمه گاليكش عزیمت کردند و در مدرسه دولتی ۵ کلاسه قديمی، تحصیل و علم آموزی را ادامه دادند.
ایشان در سال ۱۳۶۱ در معیت مولانا گرگیج “جامعه فاروقیه گالیکش” را تأسیس کردند که از آن مدت تا کنون شاگردان بسیار زیادی در داخل و خارج از کشور (مهاجرين افغانی) از ايشان به يادگار ماندند.

مولانا فضل احمد (رحمه الله) عالمی وارسته و مخلص بود که زهد، تقوا و ساده‌زیستی ایشان زبانزد خاص و عام بود و به یار غار و همراه هميشگی شیخ التفسیر مولانا گرگیج شهرت داشت.

ایشان شامگاه روز سه‌شنبه (۹دی ۹۹) بر اثر عارضه قلبی در سن ۶۸ سالگی به دیار حق شتافت.

تهیه و تنظیم: پایگاه اطلاع رسانی دفتر شیخ التفسیر مولانا گرگیج

The post مختصری از زندگینامه مولانا فضل احمد صفرزهی (رحمه الله) appeared first on سنت آنلاین.

]]>
http://www.sunnatonline.org/%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b5%d9%81/feed/ 0
دمی با مفتی خالد دهواری رحمه‌الله http://www.sunnatonline.org/%d8%af%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%81%d8%aa%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/ http://www.sunnatonline.org/%d8%af%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%81%d8%aa%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/#respond Fri, 13 Nov 2020 14:21:51 +0000 http://www.sunnatonline.org/?p=37990 تحصیل در جامعةالرشید کراچی برای بنده توفیقی بزرگ و سعادتی کم‌نظیر بود. یکی از فواید تحصیل در این مرکز علمی و آموزشی برای بنده این بود که توفیق دیدار و گفت‌وگو با شخصیت‌هایی برجسته نصیبم می‌شد. دکتر محمود احمد غازی، مفتی احتشام‌الحق آسیابادی، شیخ‌الحدیث مولانا محمد یوسف حسین‌پور، مولانا محمدانور ملازهی، مولانا محمد دهقان، مولانا.....

The post دمی با مفتی خالد دهواری رحمه‌الله appeared first on سنت آنلاین.

]]>

تحصیل در جامعةالرشید کراچی برای بنده توفیقی بزرگ و سعادتی کم‌نظیر بود. یکی از فواید تحصیل در این مرکز علمی و آموزشی برای بنده این بود که توفیق دیدار و گفت‌وگو با شخصیت‌هایی برجسته نصیبم می‌شد. دکتر محمود احمد غازی، مفتی احتشام‌الحق آسیابادی، شیخ‌الحدیث مولانا محمد یوسف حسین‌پور، مولانا محمدانور ملازهی، مولانا محمد دهقان، مولانا مفتی خالد دهواری رحمهم‌الله از جمله این شخصیات بودند که دیگر درمیان ما نیستند.
در همان ایام مسئولین جامعةالرشید خلفا و شاگردان شاخص حضرت مولانا مفتی رشیداحمد لدیانوی رحمه‌الله را دعوت کرده بود تا در یک گردهمایی سه‌روزه به این مرکز آموزشی ممتاز بیایند، با یکدیگر دیداری تازه کنند و به طلاب و اساتید جامعةالرشید فیض برسانند. بنده همراه برخی دیگر از دوستان توفیق داشتم استفادۀ بیشتری از مشایخ و علمای بلوچ ببرم؛ علمایی که در نشست پایانی گردهمایی به طور ویژه تجلیل و اعزاز شدند و طلاب از نصایح آنان بهره بردند. دعای پایانی هم با حضرت مولانا محمدانور ملازهی رحمه‌الله بود که خیلی حاضرین را متأثر کرد. سه استاد بزرگ «عین‌العلوم گُشت» (مولانا محمدانور ملازهی، مولانا محمد دهقان و مفتی خالد دهواری رحمهم‌الله) که در این گردهمایی شرکت داشتند، همه از این دنیای فانی کوچ کرده‌اند؛ آن هم در فاصله‌ای کوتاه.
هرگاه برای خدمت پیش مشایخ حاضر می‌شدیم، مولانا مفتی خالد رحمه‌الله را در حال ذکر و یا تلاوت می‌یافتیم؛ ایشان خیلی کم حرف می‌زد. وقتی با مینی‌بوس راهی دارالإفتا والإرشاد ناظم‌آباد بودیم تا خاطرات تلامذۀ مولانا مفتی رشیداحمد تازه شوند و فاتحه‌ای بر آرامگاه ایشان در قبرستان «پاپوش‌نگر» کراچی بخوانیم. در مسیر که چند دقیقه‌ای طول کشید، مفتی خالد رحمه‌الله کیفیت خاصی داشت و گویا در عالَمی دیگر بود؛ باری با صدای بلند اشعار عارفانه می‌خواند و گاهی به ذکر مشغول می‌شد. تو گویی به دیدار شیخ و مرشد محبوبش می‌رود و نمی‌داند خوشحال باشد که وجود مبارک مرشد و استادش را حس می‌کند یا غمگین از اینکه جای خالی شیخ را می‌بیند.
چند باری بعد از بازگشت به کشور، ملاقات و گفت‌وگو با مفتی خالد رحمه‌الله نصیب شد. به غایت متواضع و نرم‌خو بود و تفقد می‌کرد. باری با حضرت استاد مولانا قاسمی به عیادت ایشان در منزل یکی از آشنایانشان در زاهدان رفتیم؛ از دیدن جناب استاد خیلی خوشحال به نظر می‌رسید و تشکر می‌کرد. از طریق برخی طلاب که با مفتی خالد رحمه‌الله ارتباط اصلاحی داشتند، همواره دعای خیر می‌خواستم و ایشان هم ذره‌نوازی می‌کرد و با کلماتی روحیه‌افزا مورد عنایت قرار می‌داد.
قطعا درگذشت اساتیدی بزرگوار چون مولانا مفتی خالد دهواری ضایعه‌ای بزرگ برای جامعۀ ماست، بالأخص طلاب و اساتید عین‌العلوم گشت با نقصانی بزرگ مواجه خواهند شد. اما از آنجایی که این مدرسۀ خوش‌آوازه یادگار حضرت مولانا سید عبدالواحد گشتی رحمه‌الله، این شخصیت کم‌نظیر و مخلص و متقی است، امید داریم که خداوند نصرتش را شامل حال اهل گشت خواهد کرد و عزیزان ما را تنها نخواهد گذاشت. آثار تقوا و اخلاص و للهیت بانی این منبع خیر و خوبی، ان‌شاءالله بعد از رحلت استادان شاخصش هم باقی و ساری خواهند ماند و امت از فیوض آن بهره‌مند خواهد شد.
خداوند درجات مولانا مفتی خالد رحمه‌الله را در بهشت بلند بفرماید و ما را جانشینان خوبی برای رفتگان خوبمان قرار دهد.

✍🏻 عبدالحکیم شه‌بخش/ کانال شخصی

The post دمی با مفتی خالد دهواری رحمه‌الله appeared first on سنت آنلاین.

]]>
http://www.sunnatonline.org/%d8%af%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%81%d8%aa%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%84%d8%af-%d8%af%d9%87%d9%88%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/feed/ 0
مختصری از زندگی‌نامهٔ حضرت مولانا مفتی خالد دهواری رحمه الله http://www.sunnatonline.org/%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d9%85%d9%81%d8%aa/ http://www.sunnatonline.org/%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d9%85%d9%81%d8%aa/#respond Fri, 13 Nov 2020 13:52:47 +0000 http://www.sunnatonline.org/?p=37982 ▫️ولادت و تحصیلات: مولانا مفتي خالد دهواري فرزند حمزه، در سال ۱۳۲۵ در سراوان به دنيا آمد. تحصيلات دولتي را تا مقطع دیپلم ادامه داد و دو سال اخير را در دانشسراي کشاورزي بمپور ايرانشهر به تحصيل پرداخت. در سال ۱۳۴۵، زماني که در دانشسراي کشاورزي مشغول تحصيل بود، آشنايی با مولانا عبدالستار بزرگزاده موجب.....

The post مختصری از زندگی‌نامهٔ حضرت مولانا مفتی خالد دهواری رحمه الله appeared first on سنت آنلاین.

]]>

▫ولادت و تحصیلات:
مولانا مفتي خالد دهواري فرزند حمزه، در سال ۱۳۲۵ در سراوان به دنيا آمد. تحصيلات دولتي را تا مقطع دیپلم ادامه داد و دو سال اخير را در دانشسراي کشاورزي بمپور ايرانشهر به تحصيل پرداخت.
در سال ۱۳۴۵، زماني که در دانشسراي کشاورزي مشغول تحصيل بود، آشنايی با مولانا عبدالستار بزرگزاده موجب گرديد که جهت تحصيل علوم ديني اشتياق پيدا کند و بدين منظور بنا به توصيه مولانا عبدالستار، به دارالعلوم کراچي رفت و به مدت ۷ سال در آن مرکز علمي به تحصيل پرداخت و دانش‌آموخته گرديد.
هم‌چنين به مدت يک سال در دارالافتاء والارشاد ناظم‌آباد در زمينه‌ی فقه از محضر مفتی رشيداحمد لدهيانوی کسب فيض نمود و از تجربيات ايشان استفاده نمود.
▪ اساتيد:
مفتی خالد دهواری در طول تحصيل از محضر اساتيد زيادی استفاده نمود که برجسته‌ترين آن‌ها عبارت‌اند از:
مولانا سحبان محمود، مولانا مفتی محمدتقی عثمانی، مولانا مفتي محمدرفيع عثمانی، قاری رعايت‌الله، مولانا رشيداحمد لدهيانوی و مولانا اکبرعلی سهارنفوری.
▫ طريقت:
مولانا دهواری با مولانا مفتی رشيداحمد لدهيانوي بر طریقه‌ی چشتی بيعت نمود و اجازه‌‌ی خلافت يافت.
▫ مسئوليت‌ها و خدمات:
مولانا دهواری پس از فارغ‌التحصيلي، به دعوت و پیشنهاد مولانا محمد دهقان، براي تدريس به مدرسه‌ي ديني عين العلوم گشت رفت و در آن‌جا به تدريس علوم مختلف از جمله حديث و فقه پرداخت و مسئوليت دارالافتای آن مدرسه را برعهده گرفت و به پاسخ‌گويي به سؤالات شرعي و حل‌وفصل اختلافات مشغول شد. هم‌چنين مسئوليت امور تربيتی و امور مالي آن مدرسه را برعهده داشت و عضو مجمع فقه اسلامي ايران نيز بود.
ايشان در کنار فعالیت‌های علمی، به کار تربيت و اصلاح مريدانش نيز می‌پرداخت.
مفتی خالد مدتی نيز در نشريه حوزه علميه گشت و نشريه صوت الإسلام به نشر مقالات و مطالب اسلامی می‌پرداخت و مقالات و فتاوای زیادی از ایشان به یادگار مانده است.
همچنین از آثار ایشان می‌توان به کتاب سفر عمره اشاره کرد.

وی در سال‌های اخیر امامت جمعه آسپیچ نیز برعهده داشت.
▫ وفات:
مولانا دهواری که از بیماری‌های مختلفی رنج می‌برد، سرانجام در روز یک‌شنبه، ۱۱ آبان ۱۳۹۹ چشم از جهان فرو بست. رحمه‌الله رحمة واسعة

✍🏻 عبدالستار حسین بر

The post مختصری از زندگی‌نامهٔ حضرت مولانا مفتی خالد دهواری رحمه الله appeared first on سنت آنلاین.

]]>
http://www.sunnatonline.org/%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d9%94-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d9%85%d9%81%d8%aa/feed/ 0
جایگاه و منزلت زن در دین مبین اسلام http://www.sunnatonline.org/%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d8%b2%d9%84%d8%aa-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/ http://www.sunnatonline.org/%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d8%b2%d9%84%d8%aa-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#respond Wed, 08 Jul 2020 06:06:01 +0000 http://www.sunnatonline.org/?p=37314 جایگاه زن در جامعه یونان مترقی ترین و با شکوه ترین ملت های پیشین تاریخ از لحاظ ترقیات علمی و اجتماعی ملت یونان است در ابتدای عصر ترقی این ملت ، زن از نظر اخلاق و حقوق قانونی و رفتار اجتماعی در اوج بدبختی و تیره روزی بسر می برد. زیرا برای این موجود ارزشمند.....

The post جایگاه و منزلت زن در دین مبین اسلام appeared first on سنت آنلاین.

]]>
جایگاه زن در جامعه یونان

مترقی ترین و با شکوه ترین ملت های پیشین تاریخ از لحاظ ترقیات علمی و اجتماعی ملت یونان است در ابتدای عصر ترقی این ملت ، زن از نظر اخلاق و حقوق قانونی و رفتار اجتماعی در اوج بدبختی و تیره روزی بسر می برد. زیرا برای این موجود ارزشمند در اجتماع متمدن ملت یونان هیچ گونه مقام آبرومندی وجود نداشت و بهترین شاهد این مطلب این است که داستانهای یونانی از یک زن خیالی بنام ( پاندورا ) ساخته می شد.
این بانوی خیالی در نظر یونانیان سر چشمه همه دردها و مصیبت های انسانیت به شمار می آید. تأثیر سوء افسانه های خیالی (پاندورا) که در عقل و روح ملت یونان پدید آورده بسی رقت آور است. و در سایه همین داستانهای بوده که زن در میان این مردم تمدن ساز ، جز یک موجود پست دوزخی نبود.-( جامعه شناسی تاریخی زن، ص ۱۰۷)

موقعیت زن در روم
روم که بعد یونان درجه ثانی را در تمدن گرفته بود، همچون نظیر سابق خود، زن آنجا بیچاره بود و هیچگونه احترامی نداشت . تسلط و غلبه ی شوهر بر اهل و اولاد به حدی رسیده بود که اجازه قتل را بر اهل و اولاد خود داشت.
در عهد قدیم ، پدر به قبول کردن فرزند خود چه پسر یا دختر ملزم نبوده است. پس او را در هیاکل و معابد می انداختند که کسی او را تحویل نمی گرفت لذا از شدت گرسنگی یا سرما و گرما به هلاکت می رسید.
همین سلطه را شوهر بر زن خود نیز داشت و سلطه مذکور برای او حق بیع ، نفی، تهذیب و قتل را ثابت می کرد زیرا که زن به همراه تمام املاک خود در حکم مملوک بود. در آن جامعه طلاق به کثرت رایج شده بود تا اینکه او را یک امر عادی تصور می کردند. چنانچه سینکا فیلسوف یونانی در خطبه های خود می گوید: «اهل روم از طلاق شرم نمی کنند و کثرت طلاق و شهرت آن به جایی رسیده است که زنان اعمار خود را بعد از ازدواج و شوهران خود شمار می کنند.»
مارشل می گوید: «زنی با ده شوهر ازدواج کرده بود.»
جوئیل می گوید: در مدت پنج سال یک زن در آغوش هشت شوهر آمده است ، تعجب آور تر از همه این است که قدیس جریم ذکر کرده است: «در میان یک زن و مرد عقد ازدواج را بستند که این زن قبل از این بیست و دو شوهر کرده و شوهرش قبل از عقد او با بیست زن ازدواج کرده بود».(نام خانوادگی در اسلام، ص ۸۸)
ارزش زن در ایران
ایران که در آن زمان با روم در حکومت بر جهان متمدن شریک بود ، یکی از حوزه های قدیم فعالیت بزرگترین خرابکارانی بود که تا به آن زمان جهان شناخته بود. از زمان های قدیم پایه های آن متزلزل و مضطرب بود. محارم نسبی که حرمت و قباحتشان تمام طبايع مناطق جهان اتفاق دارند در نزد آنها هنوز مورد بحث و تبادل نظر بود. تا آنجا که یزدگرد دوم که در اواسط قرن پنجم میلادی بر مسند قدرت نشسته بود، با دخترش ازدواج کرد و سپس او را به قتل رساند.
بهرام گور در قرن ششم بر اریکه ی قدرت نشسته بود، با خواهرش ازدواج کرد.
زمانی که روح طبیعت ایرانیان بر تعالیم مانی سخت شوریدند ، دعوت مزدک را در سال ۴۸۷ م متولد شده بود، را پذیرفتند.
وی اعلان کرد که مردم در دنیا با هم برابرند، هیچ تفاوتی ندارند و در زندگی نیز باید با هم برابر باشند او چون مال و زن در راس اموری بود که معمولا نفوس انسانی بر حفظ و نگهداری اش حرص بسیار دارند ، در نزد مزدک این دو مهمترین مواردی بودند که باید در آنها مساوات اجرا می شد.
شهرستانی می گوید: مزدک زنان را حلال و اموال را مباح گردانید وی مردم را همان طور که در استفاده از آب ، آتش و هیزم با هم شریک اند ، در این دو مورد نیز شریک دانست.( کند و کاری در اوضاع جهان و انحطاط مسلمانان، ص ۹۸)
وضعیت زن در هندوستان
هندوستان با آنکه از روزگاران قدیم در علوم ریاضی، نجوم ، طب و فلسفه دارا شهرت خاصی بود، اما در مورد زن همه مؤرخین اتفاق نظر دارند که ، تاریک ترین دوران آن از نظر مذهبی ، اخلاقی و اجتماعی از اوایل قرن ششم شروع شد.
زن در جامعه هند دارا هیچ مقام و ارزش اجتماعی نبود . گاهی شوهر ، زن خود را در قمار می باخت. و هر گاه شوهر فوت می کرد، زن از حق حیات اجتماعی محروم می شد. طوری که نه حق ازدواج داشت و نه شایسته احترام بود. مرسوم بود که زنان بعد از وفات شوهران شان خود را زنده زنده می سوزاندند ، این رسم مخصوصا در طبقات مرفه رایج بود. انگیزه آن اظهار وفاداری و رهایی از ننگ و عار و بدبختی بود.( نبی رحمت ص ۳۱)
زن در دوران عرب جاهلی
زن در جامعه ی جاهلی در معرض هر گونه ظلم و ستم قرار داشت ؛ حقش حیف و میل و اموالش پایمال می شد؛ از ارث محروم بود و بعد از طلاق و یا فوت شوهر حق ازدواج نداشت و همانند سایر کالاها و حیوانات به ارث دیگران در می آمد.
عبد الله بن عباس ما می فرماید: اگر کسی پدر یا برادرش از دنیا می رفت زنش در اختیار او قرار می گرفت دوست داشت آن را نگه دارد تا مهریه اش را به او ببخشد یا هم چنان ادامه ی حیات دهد تا اینکه بمیرد و اموالش به او برسد.
عطاء بن ابی رباح ما می گوید: در جاهلیت وقتی که کسی می مرد و زنی را به جای می گذاشت خانواده ی متوفا زن را به خاطر بچه های کوچکی که از میت باقی مانده بود نگه می داشتند.
از طرف شوهر مورد بی مهری و اعراض قرار می گرفت و بسا اوقات به صورت معلق نگه داشته می شد.
بعضی از غذاها ویژه ی مردان بود و بر زنان حرام بود یک مرد می توانست بدون هیچ محدویتی با چندین زن ازدواج نماید.
تنفر به درجه ی زنده به گور کردن آنها رسیده بود.
هيثم بن عدی ( ریال ) چنانچه میدانی از او نقل کرده است می گوید: زنده به گور کردن دختران عمل رایج در بین تمام قبایل عرب بود حد اقل از هر ده نفر یکی حتما چنین عمل را انجام می داد.( کند و کاری در اوضاع جهان و انحطاط مسلمانان. ص ۱۰۶-۱۰۷)
زن در جامعه ی یهود
بعض از طائفه یهود زن را به مرتبه خادم شمار می کردند پدر می توانست دختر خود را در بازار به فروش برساند و در صورت وجود برادر خواهر از میراث محروم بود. اما در صورت استحقاق میراث (یعنی عدم وجود برادر ) برای او هرگز اجازه نبود که با فرد اجنبی ازدواج کند.
هم چنان یهود زن را یک لعنت تصور می کردند زیرا که آدم را گمراه کرد او را برای خوردن درخت ممنوعه در جنت مجبور ساخت در تورات آمده است که زن از موت تلخ تر می باشد.( نظام خانوادگی در اسلام. ص ۹۱)
زن در دین مسیحیت
آنها در مورد زنان دو نظریه داشتند.
یکی آنکه زن سر چشمه ملاهی و فسق و فجور است و نسبت به مرد یکی از دروازه های جهنم می باشد زیرا که او محرک اصلی بر گناه و عصیان می باشد او باید از جمال خود شرم کند زیرا چون سلاح شیطان برای برانگیخته کردن مردان بر معاصی می باشد و باید همیشه کفاره بدهد زیرا که شقاوت و بدبختی را بر زمین و اهل آن آورد.
در قرن پنجم میلادی جلسه برای بحث در مسائل ذیل منعقد گردید که آیا زن مجرد جسم است که روح ندارد یا اینکه روح دارد. در آخر الأمر اتفاق رای بر این شد که زن خالی از روح ناجیه از عذاب جهنم است غیر از مادر، اما نظریه دوم آنها این بود که علاقه و رابطه جنس بین مرد و زن في نفسها نجس است و اجتناب از آن واجب است گرچه از طریق نکاح و عقد رسمی باشد.
ازدواج بعد از وفات یکی از زوجین از بزرگترین امور معيوبه و موجب عار و شرم بود و از آراء علمای مسیحی آن بود که ازدواج دوم یا شوهر دیگر از شهوات بهیمانه و اتباع غرائز فحشای و بی حیایی می باشد و ازدواج ثانی را به کلمه زنا مهذب تعبیر می کردند.(مرجع سابق)
مقام زن در اسلام
تمام پیشرفت های دنیای قبل از اسلام صرفا بر محور نیروی اخلاقی و فکری مردان دور می زد نقش زنان در تمان و فرهنگ دنیای باستان همان طور که قبلا ذکر شد کم رنگ و بی ارزش بوده است وقتی که آیین انسان ساز اسلام قدم در صحنه گیتی نهاد برای سعی و تلاش هر دو قشر در ساختار فرهنگ و تمدن ارزش قایل شد و دوشادوش مردان برای زنان نیز زمینه ارزش اجتماعی را فراهم کرد و تمدن اسلام که بر اساس سرمایه فکری مردان و زنان پی ریزی شده بود وقتی در مسند قدرت نشست رنگ و بوی دیگری بخود گرفت. اسلام اولا: این حقیقت را بیان کرده است که زن و مرد از جنبه انسانی وحدت دارند و با هم مساویند، تا یکباره به همه نظریات آمیخته به خطائی که زن را جنس ذاتا پست تر از مرد می پنداشت پایان دهد « يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً.» النساء /۱٫
ترحمه: ای مردمان بترسید از آن پروردگار خویش که بیافرید شما را از یک نفس آفرید از آن یک کس زن او را و منتشر ساخت از این دو کس مردمان بسیار و زنان بیشمار .
ثانيا: بیان کرده است که زن و مرد از لحاظ رابطه با خدا و پاداش الهی نیز وحدت دارند و با هم مساویند.
«فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ ۖ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ» آل عمران /۱۹۶ .
ترجمه: پس قبول کرد دعای ایشان را پروردگارشان با آن که من ضائع نمی سازم عمل هیچ عمل کننده از شما از مرد یا زن بعضی شما از جنس بعضی است.
اول و دوم
ثالثا: نوع پیوند زن و مرد را که دو نیمه یک جانند و نیز هدف های متنوعی که این پیوند دارد چه اهدافی که ویزه زن و مرد است و چه اهدافی که به مجموعه انسانی اخصاص دارد بیان کرده است:
« وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً » ۲۱ روم.
ترجمه: و از نشانه های خدا آن است که بیافرید برای شما از جنس شما زنانی را تا آرام گیرید به سوی ایشان متوجه شده و پیدا کرد میان شما دوستی و مهربانی.
رابعا: پیوند زن و مرد را در همه احوال و اطوار زندگی و نیز مشترکان آنها و ویزگیهای هر کدام را بر طبق سازمان فطری و وظیفه شان در جامعه انسانی که به وسیله هر دوی اینها به وجود آمده، تنظیم و تقسیم کرده است.( فاجعه ی تمدن و رسالت اسلام، ص ۹۰ -۹۲)
خدمات ارزنده زنان در اسلام
در نظام مقدس اسلام زنان از چنان اختیارات وسیع سیاسی بر خوردار بودند که یک زن می تواند به افراد دشمن پناهندگی بدهد و رهبر و امام موظف به پاسدای از تعهدات اوست.
در مشكاة المصابیح آمده است که حضرت ام هانی و همشیره حضرت على موال. در جریان فتح مکه یکی از مشرکین را پناهندگی سیاسی دادند و رسول اکرم و فرمودند: (قد أجرنا من أجرت و آمنا من آمنت ).
بسیاری از بانوان عصر پیامبر و صحابه در علوم و معارف اسلامی مانند قراءت، تفسیر، حدیث، فقه و فرائض مهارت کامل داشتند.
در فن حدیث ازواج مطهرات به طور عموم و حضرت عائشه و حضرت ام سلمه رضی الله عنهما علی الخصوص از میان سایر بانوان عصر پیامبر شان و امتیاز بخصوصی داشتند.
۲۲۱۰ حدیث از حضرت عائشه رضی الله عنها و ۳۷۸ حدیث از حضرت ام سلمه رضی الله عنه روایت شده است.
علاوه بر علوم و معارف اسلامی بسیاری از بانوان عصر پیامبر و صحابه در بقیه علوم … آن زمان ید طولی داشتند. مثلا حضرت ام سلمه رضی الله عنها در علم اسرار، اسماء بنت سكن رضی الله عنها در فن سخنوری و خطابت و اسماء بنت عمیس رضی الله عنها در تعبير خواب از مهارت و کاردانی کامل بر خوردار بودند.
رفیدہ اسلمیه، ام مطاع، كبشه و ام عطیه (رضی الله عنهن) در فن طب و جراحی مهارت کامل داشتند. خیمه حضرت رفیده  رضی الله عنها که در واقع یک مرکز کوچک بهداشتی بود برای خدمات رسانی در کنار مسجد نبوی نصب شده بود.
خنساء ، صفیه، عاتکه (رضي الله عنهن) و … در فن سخن و شعر گویی شهرت جهانی داشتند. شاعره ای مانند خنساء رضی الله عنها در لغت عرب را تا امروز جهان بخود ندیده است.
عده ای از بانوان عصر پیامبر شغل تجارت داشتند. مانند حضرت خدیجه رضی الله عنها در سطح بسیار وسیعی با بازرگانان روابطی تجاری داشت. (بانوان عصر پیامبر و صحابه ، ص ۶-۸)
منزلت زن در غرب
شعار غرب که در هر مناسبتی و با هر وسیله ممکن، آن را طنین اندازه می کند این است که، زن باید به کلیه حقوق خویش از آزادی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دست یافته و کلیه شئونات و احوال و اوضاع زندگی با مرگ قدم مساوات بر دارد.
مراتب تقدیر و احترام و سر خم کردن غرب در قبال زن، به نشانه ی احترام از زیبایی و مظاهر زنانگیش می باشد نه به خاطر انسانیتش. از این رو استفاده جنسی مردان از زنان تا زمانی است که زن زیبایی و جمال جوانیش را از دست نداده باشد. اما زمانی که آثار پیری بر صورت او ظاهر شود دیگر نیازی به آنها ندارد چون در این صورت تنها ارزش انسانی او باقی می ماند و بس.( زن در میان شفافیت شریعت الهی ویژگی فرهنگ غرب، ص ۲۱-۲۹)
لذا بر اثر این تبلیغات پر زرق و برق، جنس سومی از زنان در غرب ظهور کرده است که نه رسالتشان، رسالت زن است و نه رسالت مرد.
این نسل در حقیقت زنانی هستند که خواسته اند که در رسالت، نقش مرد را ایفا نمایند. هر چند که نتوانسته اند این امر را تحقق بخشند از طرف دیگر زنانگی خود را نیز از دست داده اند.( زن در آیینه حقیقت ص ۳۳)
اما حقیقت این است که زن غربی از واقعیاتی متضاد با این شعارها رنج می برد.
در عصر حاضر زن غربی قربانی طغیان و تجاوز نظام غربیها شده است. نظامی که واقعیت آن را مجسم می سازد، نه آن نظامی که در قالب الفاظ و شعارها وجود دارد.
ناخوشایند ترین و سنگین ترین مجازاتی را که این نظامها بر زن وارد نموده اند این است که او را از احساس زنانگی و عواطف مادری که از حقوق انسانی و شرعی او ست محروم و تهی گردانیده اند.
خانو انده در تمدن غربی تقریبا از بین رفته و از تمام قید و بندها و ضوابط اخلاقی، روابط اجتماعی و پیوندهای زناشویی رهایی یافته است.
آمار رسوایی جنسی بالاترین حد را به خود اختصاص داده است، اعتراف به زنا، تجارت جنس و معاهدات فحشاء و بزهکاری نهادهایی در سطح جهانی دارد.
افزایش میزان طلاق در کشورهای پیشرفته، نشان از بحران خانوادگی آنها را می رساند.
در انگلستان از هر پنج نفر جمیت جوان قبل از شانزده سالگی دست کم یک نفر جدایی والدین را تجربه کرده است در حالی که در امریکا این آمار یک در سه است.
۶۰ درصد جوانان فرانسه در مورد پدران خود هیچ چیزی نمی دانند .
در سال ۱۹۸۲ م ۸۰ در صد ازدواجها در امریکا منجر به طلاق شده است.
سالانه چهار هزار زن بر اثر شدت جراحات وارده مردانشان در هنگام تنبیه فوت می کنند.
۷۴ در صد فقیران و گدایان امریکا زنان هستند. (فروپاشی خانواده و آسیب شناسی آن، ص ۳۲و ۷۳)
اما صنف زنان سالخورده اعم از دختران و زنان مطلقه، باقی مانده روزهای زندگی خود را در وضیعتی شبیه به انزوای کامل از جامعه سپری می کنند. ارتباط آنها با دنیا در ضروریاتی چون: خوردن، نوشیدن و سکنی گزیدن خلاصه می شود.
کسی را ندارد که مایه تسلی خاطر او شود بجز سگی کو چک و آرامش بخش، که با حفاظت از او خود را تسلی می دهد.( زن در میان شفافیت شریعت الهی و ویژگی فرهنگ غرب، ص ۲۷)
شبهات مستشرقین در مورد تقسیم میراث زن
دشمان اسلام وقتی جایگاه رفیع زن را در اسلام مشاهده کردند به عزت و حرمتی که اسلام به زن داده پی بردند مستشرقین و شاگردان آنها کسانی که هیچ بهره ای از علوم شرعی و ادیان اسلامی نداشته اند دست به کار شده و در این زمینه انواع افتراها و دروغهای بی اساس را به اسلام نسبت دادند. آنها مدعی شدند که اسلام در حق زن ظلم کرده است قرآن توجه و عنایت خاصی به زن ندارد. اسلام حقوق زن و مرد را به طور مساوی ادا نکرده است، اسلام زن را در بعضی موارد همانند تقسیم میراث و قبول شهادت نصف مرد تلقی کرده است و ….
اما واقعیت آن که انسانیت در طول تاریخ هیچ دین و شریعت نظام و جامعه را سراغ ندارد که عزت و کرامت و شرافت زن را چنان حفظ کرده و او را در جایگاه واقعی اش گذاشته است.
اسلام زن را حق مالکیت و تصرف داده است خداوند متعال در این باره می فرماید:
« لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا ۖ وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْن » نساء ۳۲
نرجمه: مردان را هست بهره از آنچه حاصل کرده اند، و زنان را هست بهره از آنچه حاصل کرده اند.
اسلام به زن حق میراث داده است همان طور که به مرد این حق را داده است خداوند متعال می فرماید:
«لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ ۚ نَصِيبًا مَفْرُوضًا» النساء۷
ترجمه: مردان را حصه هست از آنچه بگذارند پدر و مادر و خویشاوندان، و زنان را نیز حصه هست از آنچه بگذارند پدر و مادر و خویشاوندان از آنچه که باشد از مال یا بسیار حصه مقرر کرده شده .( جنگ فکری، ص ۱۴۴ – ۱۴۶)
اما این که زن در وراثت نصف نصیب مرد را مستحق است این امر نه به سبب نقص در انسانیت و منزلت و احترام زن از نظر اسلام می باشد، بلکه بناء آن عدل و انصاف در تقسیم مسئولیتهای جنسی بر قاعده (الغنم بالغرم) می باشند.( نظام خانوادگی در اسلام ص ۱۱۲٫)
در اسلام تامین مخارج و رفع احتياجات مالی خانواده بر دوش مردان می باشد که باید آن را برآورده نمایند.
هم چنین پرداخت مهریه به همسر تامین هزینه او و فرزندان و پدر و مادر و خواهر بر عهده ی مرد می باشد.
زن در هر خانواده ای که باشد بر مردان واجب است که زندگی اش را تأمین نمایند حرمت و احترامش را پاس دارند.
البته گاهی نیز زن همسان با مرد در ارث خواهد برد. «وَلِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ». النساء ۱۱
نرجمه: و هست پدر و مادر میت را هر یکی از ایشان یک ششم حصه.
لازم به یاد آوری است در غرب با توجه به وصیت صاحب ارث ، به هر کس که خواست تمام ارثش را می بخشد.
که اکثرا فقط یکی از بستگان او می باشد نزدیک به ۹۰ درصد آنان یکی از پسران خود را به عنوان وارث معرفی می نمایند و فقط ۱۰ در صد از مردان دختر یا همسرانشان را وارث خویش معرفی خواهند نمود.( زن در آینه حقیقت ص ۴۳-۴۵)
اعتراضات آنها در مورد شهادت زن
در جامعه راستین اسلامی زن نیاز به کار کردن برای گذراندن زندگی و امرار معاش خود ندارد. او محتاج به کار کردن برای لقمه چیدن نیست تا از این راه برای مادری و زنانگی خویش لطمه برساند به وظیفه اصلی خود که در قبال گرانبهاترین پشتوانه های انسانی نوباوگانی که نمودار نسل آینده اند بر عهده دارن ستم بکنند و در برابر لقمه های ناچیز یا پولهای اندکی که از کار به دست می آورد بخردسالان که بزرگسالان فردایند خیانت نماید.
پس اگر دو مرد یافته نشد یک مرد و دو زن به گواهی خواسته شوند. اما دو زن چرا؟( في ظلال القرآن، جلد ۲ ص ۱۶۵-۱۶۶٫)
سبب همانا یاد آور یکی از آنها برای دیگر است، به منظور محافظت و صیانت حكم شهادت؛ از آن رو که زنان دارای دقت لازم نبوده و کم توجه و فراموش کارند. پس تعدد در شهادت آنان این نقیصه را جبران نموده و سبب آن می شود که یکی از آنها قضیه را به یاد آن دیگر در آورد.
از آن جایی که علت در تحقیق همانا تذکر و یاد آوری است و صورت حال در زنان نسیان و فراموش کاری است پس فراموش کاری در جایگاه علت قرار گرفت یعنی سبب به جای مسبب فرود آمد.
عادت مسلط غالبا بر آن است که زنان به معاملات مالی و مانند آن از داد و ستد ها اهتمام و عنایت زیادی نشان نمی دهند، در نتیجه معلومات آنان در این رابطه محدود، و اما اشتغال زنان در این عصر یه مسائل مالی نیز حکم را تغییر نمی دهد، زیرا مدار احکام اسلامی بر موارد اعم و اغلب است.
به رغم اشتغال زنان در وظایف مالی اهتمام و عنایت آنان به ابعاد مالی با امور عامه دیگر محدود و محصور به شئون منزل آنان باقی می ماند.
از اثاثیه خانه گرفته تا امور رفاهی، نظافت تهیه مواد خوراکی برای خانواده هایشان ، تربیت اطفال و از این قبیل ……… پس نتیجه اینکه حافظه اجتماعی آنان در یاد آوری معاملات (بجز در محدوده همان چیزهایی که ویژه خود آنهاست آمده است).
سخن کوتاه اینکه: حكم بر اغلب و اكثر جاری است و موارد نادر اعتباری ندارد، و شرع انور به مجوع نظر داشته و فقط اموری کلی و منطبق بر موارد عام را مورد لحاظ قرار می دهد. (تفسير المنیر، ج۳ ص۱۵۳)
” لازم به ذکر است که برخی از مسائل و امور ویژه بانوان (رضاع، بکارت، ولادت، نسب کودک) گواهی یک زن برای صدور حکم دادگاه کافی خواهد بود و مسأله را خاتمه خواهد بخشید.
در این گونه امور از مردان نظر خواهی نمی شود و گواهیشان پذیرفته نمی شود.
اگر ادعای نقض زن و یا توهین به شخصیت زن درست می بود در این امور نیز باید بر روال شهادت دو زن و یک مرد عمل می شد. اما پیداست که زنان در این مسائل از مردان آگاه ترند. بنابر این شهادت آنان بر گواهی مردان ارجحیت می یابد.
فقها معتقدند در اماکنی که خاص خانم هاست و عادتا مردان در آن حضور ندارند مانند: حمام های عمومی زنانه ، مراسم عروسی و فروشگاههای مخصوص زنان و … چنانچه کسی به قتل برسد و یا مورد خیانت و دستبرد قرار گیرد و یا یکی از آنان دیگری را مورد ضرب و شتم قرار دهد شهادت خود آنان برای تأیید و یا رد آن کافی خواهد بود.( زن در آینه حقیقت ص ۴۱-۴۳)

خاتمه
اگر واقع بینانه به مقام زن در میان اسلام و جاهلیت قدیم و جدید نگاهی کنیم این امر روشن می شود که اسلام پیوسته نسبت به زن مهربان ، و دافع از حقش و مراقب کرامت و ویژگی زن بودنش بوده، و هست.
اما زنی که در جریان جوامع و فرهنگ غرب قرار دارد، این جریان او را، جز به سوی فاجعه ای خطرناک سوق نخواهد داد.
وجه تمایز اسلام و دیگر تمدنهای جهانی: اسلام،زن را از آن جهت که یک موجود واجد کلیه صفات مقدس انسانی در حکم و قانون خداست که مورد تقدیر و احترام قرار داده است.
اما تمدنهای دیگر ، پیوسته معتقد بودند که در وجود زن ماده ای سودبخش برای اشرافگری مرد وجود دارد، بدین ترتیب هر گاه، دوران پشت نمودن اشرافگری بنابر هر دلائلی فرا می رسد دیگرزن همان جوهره حیاتی و سر شاری نبود که تا دیروز بدان اشتیاق می ورزیدند، و در سراغش بودند. بلکه بلافاصله در کنار دیگر بار هایی که بر دوستانش سنگینی می کرد، به بار کمر شکن برای آنان تبدیل می شد.
به هر حال اساس این احترام هم این است که منبع حقوق زن در اسلام تنها عبارت: از انسان بودنش است.
اما در غرب بخاطر زیبایی و جمال زنانگیش می باشد.
وصلى الله تعالى على خير خلقه محمد و على آله وأصحابه أجمعين./سنت آنلاین

نویسنده:  عبدالوحید ریگی

منابع و مصادر
ترجمه قرآن کریم شاہ ولی اللہ، محدث دهلوی
امام محمد بن عبد الله خطیب تبریزی، مشکاة المصابیح، ۳ باب الأمان، الطبعة الأولى مكتبة البشری کراتشی، پاکستان ۱۴۳۱ سيد قطب.
في ظلال القرآن، مترجم: مصطفی خرم دل جلد ۲ نشر اتمان، ۷۸٫
زحیلی، استاد وهبة ، تفسير المنير، مترجم: عبد الله خاموش هروی، جلد ۳، انتشارات تربت جام، شیخ الاسلام احمد جام ، ۱۳۷۸٫
صحیح بخاری ج۲٫
امام قطب ، محمد، جامعه شناسی تاریخی زن ، مترجم ، محمد علی عابد ، انتشارات البرز.
ندوی ، سید ابوالحسن ، نبی رحمت، ترجمه ی محمد قاسم قاسمی، چاپ سوم، تربت جام ، شیخ الاسلام جام ، ۱۳۸۱
ندوی ، سید ابوالحسن، کند و کاری در اوضاع جهان و انحطاط مسلمانان. ترجمه ی عبد الحکیم عثمانی، چاپ دوم ، نشر احسان، ۱۳۸۸
نعیمی ، مولوی عبد الرشید ، نظام خانوادگی در اسلام. انتشارات صبا – تهران ناصر خسرو، ۱۳۷۰٫
امام سید قطب ، فاجعه ی تمدن و رسالت اسلام، ترجمه: علی حجتی کرمانی، چاپ ششم، انتشارات القبس.
انصاری ندوی ، سعید و ندوی ، عبد السلام، بانوان عصر پیامبر و صحابه، ترجمه ی نذیر احمد اسلامی، بهار ۷۷٫
بوطی دکتر محمد رمضان ، زن در میان شفافیت شریعت الهی ویژگی فرهنگ غرب، مترجم: فرید قادری، چاپ سوم ، انتشارات کردستان، ۱۳۸۷٫
قرضاوی دکتر یوسف ، زن در آیینه حقیقت مترجم: حامد بهرامی. نشر احسان ۸۲٫
گروهی از مؤلفان، فروپاشی خانواده و آسیب شناسی آن، مترجم: داود ناروئی، نشر احسان ۱۳۸۴٫
محمد الیاس، یحیی ، جنگ فکری، مترجم: عبيد الله براهوئی انتشارات کتابدار توس ،۱۳۹۰

The post جایگاه و منزلت زن در دین مبین اسلام appeared first on سنت آنلاین.

]]>
http://www.sunnatonline.org/%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d8%b2%d9%84%d8%aa-%d8%b2%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/feed/ 0
ریشه های افراط گرایی و راه های مبارزه با آن http://www.sunnatonline.org/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b7-%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7/ http://www.sunnatonline.org/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b7-%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7/#respond Thu, 25 Jun 2020 06:08:47 +0000 http://www.sunnatonline.org/?p=37257 امروزه انواع افراط گرایی وخشونت بی منطق وخارج از رعایت هرگونه اصول اخلاقی در راه گسترش دین صورت می پذیرد و متأسفانه این همه افراط گرایی غیر قابل توجیه، با مبانی دینی، عقلی وانسانی و وجدانی به وسیله مدعیان دیانت و ایمان علیه هم کیشان ومومنان به ادیان دیگر صورت می گیرد. و باعث انزجار.....

The post ریشه های افراط گرایی و راه های مبارزه با آن appeared first on سنت آنلاین.

]]>
امروزه انواع افراط گرایی وخشونت بی منطق وخارج از رعایت هرگونه اصول اخلاقی در راه گسترش دین صورت می پذیرد و متأسفانه این همه افراط گرایی غیر قابل توجیه، با مبانی دینی، عقلی وانسانی و وجدانی به وسیله مدعیان دیانت و ایمان علیه هم کیشان ومومنان به ادیان دیگر صورت می گیرد. و باعث انزجار وتنفر وفراری دادن دیگران از دین می گردد، و چهره زشت و ناپسند از تعالیم دینی برای دیگران مجسم می سازد.
بررسی زمینه ها و عوامل اصلی ایجاد و رشد این جریانات وسیر تاریخی نگرش های افراطی و راه های مقابله با آن موضوع این مقاله است. در این پژوهش عوامل داخلی و خارجی از یک سو و تبلیغات تفرقه انگیز دشمن در میان مسلمانان از سوی دیگر به عنوان مهمترین زمینه ها و عوامل پیدایش و رشد این جریانات مطرح شده اند و راه برون رفت ومقابله با آن طبق آموزه های قرآنی، بصیرت افزایی و مبارزه با جهل و نادانی و ترک رویه تهاجم نسبت به یک دیگر و
جایگزین کردن استراتژی گفتگوی بین مذاهب به جای آن از یک جهت و مبارزه وایستادگی برای خنثی کردن نقشه های شوم دشمنان از جهت دیگر در قالب نمودارو جدول پیشنهاد شده است.
ارائه راه کارهای عملی برای اجرایی شدن این ایده پایان بخش این مقاله خواهد بود.
مقدمه
از جمله تهدیدهای جدی برای اسلام، تفسیر به رای هایی است که با موازین و مبانی متقن قرآن وسنت مطابقت نداشته و همواره اعتقادات مسلمانان را دچار مشکل کرده است. یکی از این موارد مشکل زا و چالش برانگیز در طول تاریخ اسلام (بعد از رحلت پیامبر اکرم وفقدان ایشان در میان مسلمانان مسأله افراط گرایی در دین
بوده است.
امروزه که این عامل بزرگترین تهدید کننده برای امت اسلامی می باشد، یک پدیده ی روبه فزونی ورشد در جهان به ویژه در جهان اسلام وخاصتا در منطقه استراتژیک خاورمیانه نیز شده است، این پدیده ی نوظهور که هر روز تحت عنوان مفهوم رنگ ولباس جدید خود را همچون غده های سرطانی از جسم و پیکر دنیای اسلام نمایان می نماید، تا جایی پیش رفته است که حتی از نظر سیاسی موجبات دخالت دولت های غیراسلامی را در ممالک اسلامی فراهم آورده و هر از چند گاهی این مسأله محمل ودستاویز تجاوز بیگانگان به یکی از ممالک اسلامی می شود که این امر باعث بی حرمتی به دنیای اسلام است.

برای مشاهده کامل مقاله در قالب پی دی اف اینجا کلیک کنید

ریشه های افراط گرایی و راه های مبارزه با آن

نویسنده: شراف الدین ملک زهی

The post ریشه های افراط گرایی و راه های مبارزه با آن appeared first on سنت آنلاین.

]]>
http://www.sunnatonline.org/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b7-%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7/feed/ 0
حضرت شیخ الحدیث مولانا حسین‌پور از نگاه مولانا چابهاری http://www.sunnatonline.org/%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b4%db%8c%d8%ae-%d8%a7%d9%84%d8%ad%d8%af%db%8c%d8%ab-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af/ http://www.sunnatonline.org/%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b4%db%8c%d8%ae-%d8%a7%d9%84%d8%ad%d8%af%db%8c%d8%ab-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af/#respond Tue, 05 Feb 2019 04:05:18 +0000 http://www.sunnatonline.org/?p=3610 مولانا محمّد یوسف شخصیتی عظیم بود. سبحان الله! منِ قطره در وصف دریا چه می‌توانم بگویم؛ «لَا نُزَکِّی عَلَى اللهِ أَحداً»، اما گمان خیر داریم دربارهٔ ایشان، چنین شخصیتی در روزگار کنونی بعد از مولانا عبدالعزیز از ویژگی‌های خاصی برخوردار بود. بردباری، مردم‌داری، فروتنی، جایگاه علمی و محبت ایشان با مردم و علما بی‌نظیر بود......

The post حضرت شیخ الحدیث مولانا حسین‌پور از نگاه مولانا چابهاری appeared first on سنت آنلاین.

]]>
مولانا محمّد یوسف شخصیتی عظیم بود. سبحان الله! منِ قطره در وصف دریا چه می‌توانم بگویم؛ «لَا نُزَکِّی عَلَى اللهِ أَحداً»، اما گمان خیر داریم دربارهٔ ایشان، چنین شخصیتی در روزگار کنونی بعد از مولانا عبدالعزیز از ویژگی‌های خاصی برخوردار بود. بردباری، مردم‌داری، فروتنی، جایگاه علمی و محبت ایشان با مردم و علما بی‌نظیر بود. ایشان بنیان‌گذار شورای هماهنگی مدارس دینی استان بود. در جلسات شرکت مرتب داشت، نه تنها در جلسات شورا، بلکه در همین جلسات عمومی با اهتمام شرکت می‌کرد.

در همین ماه شعبان گذشته (١٤٣٨ هـ.ق) پس از جلسهٔ کوه‌ون خدمت ایشان و شیخ الإسلام مولانا عبدالحمید در اتاقی تنها نشستیم. مولانا عبدالحمید مشورتی داشت. در پایان من از حضرت مولانا محمّد یوسف بابت مسأله‌ای عذرخواهی کردم. ایشان از نظر رشتهٔ فامیلی خود را عموی بنده می‌دانستند و از این جهت با شفقت و مهربانی با بنده تعامل می‌کردند.

یک بار در سفر حج، همسرشان همراه بود؛ در سفرهای حج همواره همسرشان را همراه خود می‌آوردند. در طبقهٔ دوم ساختمان حرم روبه‌روی میزاب رحمت پیش ایشان رفتیم. همسر مکرمهٔ‌شان به همراه چند خانم دیگر پشت ستونی نشسته بودند. ما که نزدیک رسیدیم، آنها سلام گفتند، اما من متوجه نشدم. مولانا محمّد یوسف مرا متوجه کرد و فرمود: زن‌عمویت دارد به شما سلام می‌گوید.

ایشان شخصیت والایی بودند؛ متأسفانه بُعد مسافت باعث می‌شد ما کمتر از ایشان بهره ببریم و در محضرشان حاضر شویم. این را هم می‌دانید و اگر نمی‌دانید بدانید که [در سال ١٣٥۸] وقتی قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران تدوین شد و [برای انتخاب نمایندگان مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی] انتخابات برگزار شد، از بلوچستان دو نفر انتخاب شدند؛ حضرت مولانا عبدالعزیز و آقای [حمیدالله] میرمرادزهی. مولانا عبدالعزیز وقتی تهران تشریف می‌بردند، مولانا حسین‌پور را به عنوان مشاور و دستیار خود همراه می‌بردند. حالا البته کثرت کمی و کیفی علما با آن زمان قابل مقایسه نیست، اما آن وقت این موضوع به معنای بزرگی جایگاه ایشان بود.

در شرایط کنونی نیز زندگی و وفات مولانا حسین‌پور نشان داد که شخصیتی همسان با مولانا حسین‌پور بعد از مولانا عبدالعزیز رحمت الله علیه کم بود. الله تعالىٰ ایشان را رحمت کند و خیرات و برکات ایشان را بر سر بقیه جاری بدارد. نعم البدل و خلفای صالح در خانوادهٔ ایشان به وجود بیاورد که نیاز جامعهٔ ما است.

یکی از خدمات دینی برجستهٔ ایشان ترجمهٔ تفسیر بزرگ «معارف القرآن» اثر مولانا مفتی محمّد شفیع عثمانی رحمت الله علیه است.

یک بار همین‌جا تشریف آوردند و برای اوّلین بار مژدهٔ ترجمهٔ «انوارالباری» را به بنده دادند. فرمودند: مشغول ترجمه‌اش هستم، دعا کنید الله تعالىٰ توفیق تکمیلش را بدهد. من هم بعد از مژدهٔ ایشان یا قبل از آن، به ایشان مژده دادم که کتابی به نام «مُهَجُ البلاغة ومنهج الخلافة» دارم می‌نویسم به روش «نهج البلاغة»، در چهار بخش خطبات، رسائل، کلمات قصار و نصایح خلفای راشدین رضوان الله علیهم.

منبع: ندای اسلام، ش ٧٤،٧٥

The post حضرت شیخ الحدیث مولانا حسین‌پور از نگاه مولانا چابهاری appeared first on سنت آنلاین.

]]>
http://www.sunnatonline.org/%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b4%db%8c%d8%ae-%d8%a7%d9%84%d8%ad%d8%af%db%8c%d8%ab-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86%e2%80%8c%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%da%af/feed/ 0
پیام علامه اقبال به ایرانیان http://www.sunnatonline.org/%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86/ http://www.sunnatonline.org/%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86/#respond Mon, 04 Feb 2019 05:20:55 +0000 http://www.sunnatonline.org/?p=3596 پیوند و ارتباط و همبستگی ایرانیان با شبه قارهٔ هند از دوران باستان تا بعد از اسلام به شکلهای گوناگون ادامه داشته و دو سرزمین ایران و هند از جهات فرهنگی تأثیراتی بر یکدیگر گذاشته‌اند. عوامل زیادی همچون دین، زبان، مهاجرت گروههای مختلف مردمی، بازرگانان، عُرَفا، صوفیان و همچنین لشکرکشی‌های سلاطین و حکام ایرانی در.....

The post پیام علامه اقبال به ایرانیان appeared first on سنت آنلاین.

]]>
پیام علامه اقبال به ایرانیانپیوند و ارتباط و همبستگی ایرانیان با شبه قارهٔ هند از دوران باستان تا بعد از اسلام به شکلهای گوناگون ادامه داشته و دو سرزمین ایران و هند از جهات فرهنگی تأثیراتی بر یکدیگر گذاشته‌اند. عوامل زیادی همچون دین، زبان، مهاجرت گروههای مختلف مردمی، بازرگانان، عُرَفا، صوفیان و همچنین لشکرکشی‌های سلاطین و حکام ایرانی در شکل‌گیری این پیوند و ارتباط سهم فراوانی داشته و سرانجام همهٔ این موارد سبب ماندگاری زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در شبه قاره شده است. این ارتباط ریشه در اعماق قلب تاریخ دارد؛ اصلاً این دو سرزمین همچون یک روح هستند در دو قالب؛ چرا که ریشهٔ نژادی آنها مشترک است.

جواهر لعل نهرو می‌گوید: «در میان مردمان و نژادهای بسیار که با زندگی و فرهنگ هند تماس پیدا کرده‌اند و در آن نفوذ داشته‌اند، قدیمی‌ترین و مداوم‌ترینشان ایرانیان بوده‌اند. در واقع روابط میان آنها حتىٰ پیش از آغاز تمدن هند و آریایی بوده است؛ زیرا قبایل هند و آریایی و ایرانیان باستان هر دو از یک اصل و نسب مشترک جدا شده‌اند. این دو ملت از نظر نژادی با هم پیوند داشتند.

مذاهب قدیمی ایران و هند وجوه مشترک فراوان دارد. زبان سانسکریت ودائی و زبان پهلوی باستانی که زبان اوستا بوده نیز با یکدیگر شباهتهای نزدیک دارند و ریشهٔ لغات و کلمات آنها مشترک است.» (حقیقت: ٣٦٩،٣٧٠)

در اثر مهاجرت دانشمندان ایرانی به شبه قارهٔ هند، شهر لاهور به پایگاهی برای گسترش و نشر ادبیات فارسی تبدیل می‌شود. ابوالفرج رونی و مسعود سعد سلمان از این بزرگان هستند. در عصر حاضر بر اثر تحولات سیاسی و در پی سلطهٔ استعمال انگلیس، زبان فارسی از صحنهٔ ملی هند کنار رفت و آن پیوند طلایی پیشین رو به زوال و نابودی نهاد و می‌رفت تا اثری از زبان فارسی در هند نماند تا اینکه شخصیتی در هند ظهور کرد که اندیشه‌های نابش را در قالب شعر فارسی به جهان عرضه کرد. بدون تردید علامه اقبال لاهوری یکی از اندیشمندان و شعرای بزرگ زبان و ادبیات فارسی است که شعرش با شعر بزرگان ادب فارسی پهلو می‌زند. وی از احیاگران برجستهٔ تفکر بازگشت به اسلام در عصر حاضر است و چنان سخن و وجودش با این تفکر آمیخته است که محمّد تقی بهار، عصر حاضر را عصر اقبال می‌داند:

عصر حاضر خاصهٔ اقبال گشت /٭/ واحدی کز صدهزاران برگذشت

یکی از ویژگیهای برجستهٔ تفکر اقبال این است که اندیشهٔ اسلامی فراملی بر آثارش سایه افکنده و شاید بتوان این را یکی از عوامل اصلی مقبولیت و محبوبیت وی در میان تمام جوامع اسلامی دانست. در اندیشه و دیدگاه اقبال هیچ قومی و ملتی بر قوم و ملت دیگر برتری ندارد.

اقبال هندی‌نژاد دلبستگی فراوانی به ایران دارد. وی چنان دلبستهٔ ایران است که زبان فارسی را برای تبلیغ اندیشه‌هایش برگزید. اقبال از ١٢٠٠٠ بیت از اشعارش، ٧٠٠٠ بیت آن را به زبان فارسی سروده است.

فارسی گو گرچه تازی خوش‌تر است /٭/ زانکه فارسی در عذوبت شکر است (ندوی: ٤٣)

اقبال به دلیل اینکه زبان فارسی، زبان دوم اسلام و زبان محاورهٔ کشورهای ایران، افغانستان، قسمتی از هند، ترکستان و تا نزدیکی‌های روس بود، فارسی را به عنوان زبان شعر خود برگزید. (همان: ٤٧)

ذکر این نکته لازم است که این علاقه و ارادت به دلیل مسلمان بودن ایرانیان و خدمات آنان به اسلام و مسلمین بوده است. اقبال هرگز نتوانست به ایران بیاید، اما با برخی از متفکران و اندیشمندان ایرانی ارتباط و مکاتبه داشت. یکی از دلایل گرایش اقبال به ایران این است که کشور ایران از سالیان دور از فرهنگ غنی اسلامی بهره‌مند بوده و عرفا و ادیبان بسیاری را به جهان اسلام تقدیم کرده است.

اقبال به عرفا و شعرای ایران علاقه و ارادت شدیدی دارد و از میان آنان مولانا جلال‌الدین را مقتدا و مرشد خود برگزیده و از مکتب او فیض می‌برد و در سفرهای خیالی خود با وی دیدار می‌کند و از وی درس‌ها می‌آموزد.

ز اشعار جلال‌الدین رومی /٭/ به دیوار و حریم دل بیاویز

در عصر اقبال، حوادث بین‌المللی باعث تزلزل و مشکلات فراوانی برای مسلمانان جهان شده بود و شاید یکی از دلایل اصلی این بود که اتحاد و یکدلی بین آنان وجود نداشت. دلیل دیگر این بود که مسلمانان مرکزیت سیاسی و جای مشخصی برای مشورت و تصمیم‌گیری‌های بزرگ نداشتند، همان‌گونه که اروپاییان ژنو را برای این کار در نظر گرفته بود و اجلاسهای مهم خود را در آن برگزار می‌کردند. اقبال آرزو داشت که تهران برای مسلمانان نقش ژنو را داشته باشد.

گر شود تهران جینوا از برای اهل شرق /٭/ بو که تغییری کند تقدیر شوم روزگار

در این زمان که در ایران دولت پهلوی قدرت را در اختیار داشت و دورهٔ ضعیف قاجاری پایان یافته بود، اقبال امید داشت که دولتمردان ایران برای ایجاد تحول در مشرق‌زمین کار شایسته‌ای انجام دهند.

آنچه بر تقدیر مشرق قادر است /٭/ عزم و حزم پهلوی و نادر است
پهلوی آن وارث تخت قباد /٭/ ناخن او عقدهٔ ایران گشاد (کلیات: ٣٣١)

اما دیری نپایید که اوضاع ایران در این دوره تغییر کرد؛ از یکسو احیای اندیشه‌های باستانی و باستان‌گرایی به شکل سریعی ترویج شد و از سوی دیگر نسل و عصر جدید ایران (دوران پهلوی) متأثر از فرهنگ غرب شد و به غرب‌گرایی روی آورد. این امر موجب تأسف اقبال شد و نارضایتی‌اش را از این وضع، این‌گونه اظهار داشت:

کار آن وارفتهٔ ملک و نسب /٭/ ذکر شاپور است و تحقیر عرب
روزگار او تهی از واردات /٭/ از قبور کهنه می‌جوید حیات
با وطن پیوست و از خود درگذشت /٭/ دل به رستم داد و از حیدر گذشت
آه احسان عرب نشناختند /٭/ از تَش افرنگیان بگداختند (همان: ٣٢٧)

اقبال به ایرانیان یادآور می‌شود که زوال و انحطاط اواخر ساسانیان را بنگرند و ببینند که چگونه آب حیات اسلام، ایرانِ نیم‌مُرده را احیا و به مرکز علم و دانش تبدیل کرد.

این‌چنین حشر از عنایات خداست /٭/ پارس باقی، رومةالکبرىٰ کجاست

همان صحرانشینان بودند که در سرزمین پارس که ظلم و ستم ساسانیان آن را تبدیل به ستمکده‌ای برای مردم کرده بود، روح تازه‌ای دمیدند و دوباره به صحرا و وادی خود بازگشتند.

تا ز صحرایی رسیدش محشری /٭/ آنکه داد او را حیات دیگری
آنکه رفت از پیکر او جان پاک /٭/ بی‌قیامت برنمی‌آید ز خاک
مرد صحرایی به ایران جان دمید/٭/ باز سوی ریگزار خود رمید
کهنه را از لوح ما بسترد و رفت /٭/ برگ و ساز عصر نو آورد و رفت (همان: ٣٢٨)

اقبال به ایرانیان توصیه می‌کند که باستان‌گرایی مطلق را کنار بگذارند و خود را دریابند تا بتوانند مانند گذشتگان خود سکاندار علم و دانش و فرهنگ و هنر باشند.

چه خوش بودی اگر مرد نکویی /٭/ ز بند باستان آزاد رفتی
اگر تقلید بودی شیوهٔ خوب /٭/ پیمبر هم ره اجداد رفتی (همان: ٢٤٢)

خلاصهٔ سخن و پیام اقبال به ایرانیان در این بیت متجلی شده است:

بگذر از کاووس و کی، ای زنده‌مَرد /٭/ طوف خود کن گرد ایوانی مگرد (همان: ٣٥٢)

علامه اقبال، جوانان عجم و ایرانیان را مانند جان خود دوست دارد و دلش برایشان می‌تپد و آرزو دارد که سخنش را بفهمند و به آن عمل کنند:

چون چرا غ لاله سوزم در خیابان شما /٭/ ای جوانان عجم جان من و جان شما
غوطه‌ها زد در ضمیر زندگی اندیشه‌ام /٭/ تا به دست آورده‌ام افکار پنهان شما
مهر و مه دیدم، نگاهم برتر از پروین گذشت /٭/ ریختم طرح حرم در کافرستان شما
تا سنانش تیزتر گردد فرو پیچیدمش /٭/ شعله‌ای آشفته بود اندر بیابان شما
فکر رنگینم کنم نذر تهی‌دستان شرق /٭/ پارهٔ لعلی که دارم از بدخشان شما
می‌رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند /٭/ دیده‌ام از روزن دیوار زندان شما
حلقه گِرد من زنید ای پیکران آب و گل /٭/ آتشی در سینه دارم از نیاکان شما (کلیات: ١٣٢)

هیچ قوم و ملتی به کمال نمی‌رسد مگر اینکه خود را بشناسد و گذشتهٔ خود را صرفاً به عنوان چراغ راه و مشعل طریق آینده بداند نه اینکه در آن غرق شود؛ زیرا غرق شدن در هر چیزی خصوصاً گذشته، باعث زوال می‌شود. از نظر اقبال اگر ایرانیان گذشتهٔ پرافتخار و نیاکان بزرگ خود را که برای ایران و اسلام و جهانیان افتخار آفریدند، الگوی خویش قرار دهند، در عصر حاضر نیز می‌توانند پیشگام باشند تا شاید تقدیر شرق بدل گردد.

 

نویسنده: امیر شعیا حجازی
برگرفته از: مجلهٔ ندای اسلام شماره ٧٥-٧٤

منابع:

١. حقیقت، عبدالرفیع، جلوه‌های جهانی مهاجرتهای تاریخ ایرانیان، چاپ اوّل، تهران، کومش، ١٣٨٤.

٢. لاهوری، محمّد اقبال، کلیات اقبال لاهوری، به سعی و اهتمام پروین قائمی، تهران، انتشارات پیمان، ١٣٨٢.

٣. ندوی، سید ابوالحسن علی، شگفتی‌های اندیشهٔ اقبال، ترجمهٔ عبدالقادر دهقان، زاهدان، نسیم حجاز، ١٣٩٠.

٤. محمود، سید فیاض و سید وزیرالحسن عابدی، تاریخ ادبیات فارسی در شبه قارهٔ هند، ترجمهٔ مریم ناطق شریف، چاپ اوّل، تهران، نشر رهنمون، ١٣٨٠.

The post پیام علامه اقبال به ایرانیان appeared first on سنت آنلاین.

]]>
http://www.sunnatonline.org/%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86/feed/ 0
اینجا سوئیس نیست اِوَز است http://www.sunnatonline.org/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d8%b3%d9%88%d8%a6%db%8c%d8%b3-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%90%d9%88%d9%8e%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/ http://www.sunnatonline.org/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d8%b3%d9%88%d8%a6%db%8c%d8%b3-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%90%d9%88%d9%8e%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#respond Wed, 28 Nov 2018 10:04:02 +0000 http://www.sunnatonline.org/?p=2930 وسط آمفی تئاتر «پروین اعتصامی» ایستاده‌ام و آن را با همه سالن‌های زیبایی که دیده‌ام مقایسه می‌کنم؛ سالن علوم پزشکی تهران، خانه فرهنگ سنندج، ارومیه، فرهنگسرای… پروین، در دل دانشگاه بین‌المللی پیام نور «اوز» زیباتر و گرمتر از همه سالن‌هایی است که دیده‌ام؛ آن هم درست ٤ روز پیش از آنکه یکسره در آتش بسوزد......

The post اینجا سوئیس نیست اِوَز است appeared first on سنت آنلاین.

]]>

اینجا سوئیس نیست اِوَز استوسط آمفی تئاتر «پروین اعتصامی» ایستاده‌ام و آن را با همه سالن‌های زیبایی که دیده‌ام مقایسه می‌کنم؛ سالن علوم پزشکی تهران، خانه فرهنگ سنندج، ارومیه، فرهنگسرای… پروین، در دل دانشگاه بین‌المللی پیام نور «اوز» زیباتر و گرمتر از همه سالن‌هایی است که دیده‌ام؛ آن هم درست ٤ روز پیش از آنکه یکسره در آتش بسوزد. خبر را که می‌شنوم غمگین می‌شوم اما با خودم می‌گویم چه غم که اوز عادت دارد دست به زانو بگیرد و بلند شود.

در سالن را هدایت‌الله نامی برایم باز می‌کند؛ نماینده منصور فقیهی‌نژاد، سازنده اصلی دانشگاه و نماینده هیأت امنا و سایر خیرین. با او چرخی در دانشگاه بزرگ پیام نور می‌زنیم و من همچنان خیره به در و دیوار نگاه می‌کنم. سازه‌هایی به این زیبایی و بزرگی در بخش اوز لارستان فارس چه می‌کند؟ مجموعه فرهنگی هاشم بهروزی، خوابگاه اسفندنیا، مجموعه ورزشی محمدعلی صدیق، استادسرای شماره یک احمد هنری، استادسرای شماره دو همشهری‌های مقیم کویت، خوابگاه نامور، آزمایشگاه…

اوز ٤ دانشگاه و ٣٦ مدرسه دارد که همه آنها را خیرین شهر ساخته‌اند اما فقط مراکز آموزشی اوز نیست که ساخته خیرین است، در این شهر هرچیزی که به چشم می‌آید، از خیابان و ساختمان‌ها و مراکز دولتی و آب انبار و ایستگاه تصفیه آب و موزه و کتابخانه و در و دیوار، ساخته شهروندان است. هدایت‌الله نامی این وضعیت را در یک جمله خلاصه می‌کند: «اگر در این شهر مشارکت مردمی وجود نداشت، اصلاً چیزی وجود نداشت.»

اما این شهر کوچک سنی‌نشین نه وابسته به کشاورزی است و نه صنعت، پس این همه سرمایه اجتماعی و مشارکت عمومی و این سطح از فرهنگ شهروندی از کجا می‌آید؟ من برای یافتن پاسخ این پرسش دو روز به اوز سفر کردم و به این نتیجه رسیدم که چنین سفری برای همه روزنامه‌نویسان، جامعه‌شناسان، نظریه‌پردازان توسعه، اقتصاددانان و سیاستمداران لازم است تا الگویی زنده از همه مفاهیم عالی توسعه یافتگی را از نزدیک لمس کنند. این شهر، تنها شهری است که به‌عنوان یک گزارش‌نویس، در آن با ناله و ناامیدی سر و کار نداشتم. اوز یکی از زنده‌ترین شهرهای ایران است.

نامی که هر ٥ فرزندش پزشک هستند، می‌گوید: «بچه‌های من همه شیرازند. دو دخترم متخصص زنان و زایمان، یکی متخصص قلب، یکی ارتوپدی و آخری هم دانشجوی پزشکی است. خودم به خاطر علاقه‌ای که به زادگاهم دارم، اینجا مانده‌ام. درکل شهر اوز در منطقه لارستان، از قدیم‌الایام به لحاظ فرهنگی پیشرو بوده. یادم می‌آید پیش از انقلاب که من رئیس دبیرستان بودم، ۷ نفر لیسانسه در شهر داشتیم و پیشرفت تحصیلی بچه‌های ما زبانزد بود.»

دانشگاه بزرگ پیام نور اوز در ٣٣ رشته دانشجو دارد اما به‌دلیل علاقه شخصی منصور فقیهی‌نژاد به فرهنگ و ادبیات، نام ساختمان اصلی را «ادبیات» گذاشته‌اند. ١٠ هکتار زمین دانشگاه را فاروق ضیایی هدیه داده و آجر به آجر ٢٦ هزار متر زیربنای آن را خیرین ساخته‌اند. کمی به سمت جاده شهرستان خنج می‌رانیم و ابراهیم احمدی روزنامه‌نگار اوزی ساختمان‌های آموزشی دیگری را نشانم می‌دهد؛ دانشکده بهداشت با ۳هزار و ۵۰۰ متر زیربنا ساخته عبدالرزاق شرافت، هنرستان شبانه‌روزی رافعی که دانش‌آموخته‌های موفقی از آن بیرون آمده‌اند.

بیمارستان درحال ساخت محمد یوسف راهپیما و… هرطرف که نگاه می‌کنی آب انباری می‌بینی با گنبدی زیبا که در مسیر سیل و رودخانه فصلی ساخته شده و بر سردر هرکدام نام یک خیر. قدیمی‌ترین آب انبار اوز به‌نام «سلفی» ٧٠٠ سال قدمت دارد.

به شهر برمی‌گردیم و گشتی در خیابان‌ها می‌زنیم. تابلوها را یکی یکی می‌خوانم؛ سالن سرپوشیده ورزشی و زمین چمن میراحمدی، بیمارستان عبدالحمید امیدوار، هلال احمر رافعی، کانون فرهنگی راستگو…

در یکی از خیابان‌ها چند مدرسه پهلو به پهلوی هم می‌بینم؛ مدرسه افسر، مدرسه امیری‌نژاد، دبستان دخترانه زمین پیمه، مدرسه حق‌شناس، مدرسه پسرانه احمدپور، مدرسه قادری‌نژاد و در یکی از خیابان‌ها دبستان دخترانه بدری که سال ساخت آن به ١٣٠٧ برمی‌گردد و می‌گویند آن موقع، بیست و نهمین مدرسه ایران بوده. هرچند مسعود کراماتی شهردار اوز می‌گوید: «ما پیش از بدری هم مدرسه داشته‌ایم.»

ابراهیم احمدی ساختمان پاسگاه اوز را نشانم می‌دهد و می‌گوید: «اینجا مخروبه شده بود، مردم خجالت می‌کشیدند غریبه‌ای ساختمان پاسگاه را ببیند. چند وقت پیش جمع شدند و تعمیرش کردند.»

اوز از دانشگاه شروع می‌شود و به دانشگاه ختم می‌شود. آن طرف شهر سری می‌زنم به دانشگاه آزاد که خیر عمده‌ای نداشته و هر تکه‌اش را یک نفر ساخته. در همان ورودی ساختمان روی آسانسور نوشته‌اند خیریه حاج محمد عبدالله شمس.

با محسن مهرآوران دانشجوی دکترای عمران و مدیر پژوهشی عمران دانشگاه و پروانه پدرام مسئول آموزش و معاون دانشگاه، گشتی در طبقات می‌زنیم و من مثل تمام ساعاتی که در این شهر بوده‌ام، تنها به تابلوها خیره می‌شوم؛ کتابخانه مولانا خیریه حاج ابراهیم کریما، سامانه سیمرغ که با آن می‌شود به همه منابع کتابخانه‌های کشور دسترسی داشت.

خیریه فریده یزدانی، سالن اجتماعات سعدی خیریه حاج محمد امین کمالی که ١١٠ نفر ظرفیت دارد و بنا به خواست خیر باید مثل کتابخانه و سینمای دانشگاه درخدمت همه شهروندان باشد. سینمای ١٥٦ نفره دانشگاه هم با ۵ هزار تومان بلیت همه فیلم‌های روز را برای شهروندان نمایش می‌دهد.

قیه تابلوها را بخوانید؛ سالن ویدئو کنفرانس خوارزمی خیریه حاج محمد کمالی، سالن کف تئاتر سه سو و یک سوی خیام نیشابوری خیریه محمدصدیق پیرزاد، تالار حافظ شیرازی خیریه حاج شیخ محمد رفیع فقیهی و…

پروانه پدرام می‌گوید: «این دانشگاه در ١٥ رشته و در دو مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشجو دارد و از آنجایی که اغلب دانشجویان بومی هستند، تلاش می‌کنیم دانشگاه فضایی باشد برای ادامه‌دار شدن کار خیر. از طرفی برای تقویت مفهوم مشارکت، در بیشتر برنامه‌ها از مردم کمک می‌گیریم و تلاش می‌کنیم دانشگاه پلی بین مردم و دانشجو باشد.»

پدرام سردبیر فصلنامه «باپیام دانش اوز» هم هست که متعلق به دانشگاه آزاد است. اوز علاوه بر این، سه نشریه و یک سایت خبری کاملاً به روز هم دارد و همین طور پایگاه خبری دانشگاه آزاد. اگر گذرتان به پمپ‌بنزین این شهر افتاد، کنار قفسه روغن و ضد یخ، آخرین شماره‌های نشریات اوز را هم می‌توانید ببینید و بخوانید. همچنین یک بشکه تهی نفت که به شکل کتابخانه درآمده با چند جلد کتاب.

اوز در سال ۱۳۲۸ و همزمان با یاسوج دارای بخشداری شده و در سال ١٣٣٤ شهرداری اما از آن زمان تاکنون همچنان بخش مانده و به درجه شهرستان نرسیده و این تنها گله مردم شهر است. آنها می‌گویند اوز لااقل در این دولت، امید دارد که شهرستان شود. آنها مثل اکثر شهرهای سنی‌نشین ایران ٩٩ درصد به روحانی رأی داده‌اند و حالا گله دارند از اینکه وقتی داشته‌های‌شان بیش از برخی مراکز استان است، چرا نباید در جغرافیای سیاسی جایگاه بهتری داشته باشند؟

از مسعود کراماتی تنها مسئول بومی شهر می‌پرسم ریشه سرمایه اجتماعی و مشارکت مردمی اوز در چیست؟ می‌گوید: «اوز از نظر آب و هوا و کشاورزی و منابع طبیعی، شهرستان فقیری است و از همان ابتدا مردم ناچار بوده‌اند به فکر تجارت باشند. اوز جدید از دوره تیموریان سابقه دارد و آب انبارهایی از همان دوره هم به جا مانده. به هرحال در تمام این دوران‌های تاریخی مردم ناچار بوده‌اند روی پای خودشان بایستند.

برای تأمین اقتصاد هم چاره‌ای جز تجارت نبوده، بویژه هندوستان و جدیدتر، بحرین و کشورهای حاشیه خلیج فارس. همین باعث می‌شده مردم، دنیا را ببینند و ذهن‌شان باز شود. از طرفی اغلب اوزی‌ها از قدیم سواد مکتبی داشته‌اند و همه حافظ و سعدی و مولانا می‌خواندند و به تحصیل و دانش علاقه زیادی نشان می‌دادند.»

اوزی‌ها از قدیم، در بندرعباس، کرمان، شیراز و یزد، پایگاه‌ها و تجارتخانه‌های بزرگی داشته‌اند و بعدها در دوره رونق آبادان، به این شهر روی آورده‌اند. آنها برای تجارت گاه تا تبریز هم پیش رفته‌اند و به همین نسبت آثار خیرشان هم در گوشه گوشه ایران پیداست. کراماتی می‌گوید: «کار خیر اینجا مختص اغنیا نیست. اگر به روستاها سر بزنید، گاه می‌بینید، کسی که ۷ تا نخل خرما داشته، حاصل یکی از نخل‌ها را وقف مسجد کرده یا حتی ریزتر شده و گفته یک نخل وقف روغن چراغ مسجد.»

وی درباره مشارکت عمومی می‌گوید: «اوز هیچ وقت حتی خان هم نداشته و مردم ناچار بوده‌اند خودشان جمع شوند و مثلاً برای شهر کلانتر انتخاب کنند. در دوره ناصرالدین شاه، خان لار برای مالیات به اوز فشار می‌آورده که عده‌ای جمع می‌شوند و به تهران می‌روند تا شهر تیول خواهر شاه شود و از زیر فشار خان لار بیرون بیاید. مردم اینجا عادت دارند خودشان دنبال کار خودشان بروند. الان هم مردم برای هرچیزی یک هیأت امنا دارند.»

به دفتر محمدحسین آتش فراز بخشدار اوز می‌روم و سؤالم را تکرار می‌کنم. او روحیه خیرین را این‌طور توصیف می‌کند: «اگر یکی از مسئولان استانی یا کشوری به اوز تشریف بیاورد، خود مردم برنامه‌ریزی می‌کنند و از پذیرایی گرفته تا هر برنامه دیگری را خودشان به عهده می‌گیرند و پیش می‌برند. جالب اینکه خیرین اوز تنها در یک زمینه فعال نیستند؛ از بهداشت گرفته تا ورزش و فرهنگ و هر حوزه دیگری آثار خیرشان دیده می‌شود.

اینجا از روشنایی و آسفالت خیابان، تا هرچیز دیگری متعلق به مردم است. اوز یک الگوست. مردم اوز برای منافع عمومی ازهم سبقت می‌گیرند. اوز شهر خیرین مدرسه ساز است؛ نه تنها در اوز که در همه جای ایران خیرین اوز در مدرسه‌سازی پیشرو هستند. رئیس مجمع خیرین مدرسه ساز هرمزگان و فارس اهل اوزند. رئیس مجمع خیرین دبی بچه همین جاست و…»

اوز در سال ۹۵ عنوان دومین شهر کتابخوان کشور را پس از بوشهر به خود اختصاص داد و همین طور نخستین شهر خلاق در زمینه کتاب. اوز همچنین شهر دوستدار کودک هم هست و یکی از خیرین درحال ساخت کتابخانه‌ای به‌نام «مادر و کودک» تا خدماتی تخصصی در این زمینه ارائه دهد. همچنین موزه اوز که خانه محمدسعید سوداگر از تاجران بزرگ ١٠٠ سال پیش است، در سال ٩٧ توانست برترین موزه خصوصی ایران شود.

تمامی اشیای این موزه هدیه مردم است؛ از «کمه» یا الکی که با روده میش درسته می‌شده بگیرید تا اره سنگ و سنگ آسیاب و شال و قبای لباس محلی و هرچیز دیگری. در این موزه نسخه‌هایی از کیهان قدیم به یاد دکتر مصباح‌زاده متولد اوز، تحصیلکرده سوربن فرانسه و بنیانگذار مؤسسه کیهان هم می‌بینید. می‌گویند در موزه لوور فرانسه هم نمونه‌ای از سلاح‌های ساخته اوز قدیم وجود دارد.

از کنار پارک «حاج عبدلله مشفق» رد می‌شوم و به سمت مدرسه عالی «احمدیه» می‌روم. در این مدرسه طلاب تا مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد علوم دینی می‌خوانند.

مدرسه‌ای وسیع و زیبا و خیرساز. شیخ سید احمد یگانه قلاتی مدرس این مدرسه دینی و رئیس «هیأت فتوای اهل سنت جنوب ایران» که شامل سه استان فارس، بوشهر و هرمزگان می‌شود می‌گوید: «١٠ سال پیش این مدرسه توسط خیرین ساخته شد و درحال حاضر ٨٠ طلبه داریم. بعضی از طلاب ما همزمان در دانشگاه‌های دیگر هم درس می‌خوانند. همچنین برخی از تحصیلکرده‌های ما توانسته‌اند از مالزی یا سودان دکترا بگیرند.»

شیخ نادر بیگدلی مدرس این مدرسه عامل اعتقاد به عمل خیر در اوز را باور عمیق به دین می‌داند: «تعامل مردم شهر زبانزد است و این سرمایه اجتماعی، هم ریشه دینی دارد و هم اینکه ما در طول تاریخ یاد گرفته‌ایم چشمداشتی به دولت‌ها نداشته باشیم و روی پای خودمان بایستیم.» شیخ محمد صالح انصاری رئیس مدرسه خیرساز «امام شافعی» هم همین اعتقاد را دارد. مدرسه‌ای که تا مقطع دیپلم و فوق دیپلم طلاب علوم دینی را آموزش می‌دهد:

«از ٥٠٠ سال قبل همه روستاهای ما دارای مکتبخانه بوده و مردم سواد قرآنی داشته‌اند. خیر و خیراتی که اینجا می‌بینید چیزی نیست که در اثر تبلیغات زمانه شکل گرفته باشد. اعتقاد به عمل خیر در خون مردم است.»

شیخ انصاری دارالقرآن زیبایی را در محوطه مدرسه نشانم می‌دهد که خیریه یک پیرزن است: «این پیرزن که فرزندی هم نصیبش نشده، به خانه ما آمد و گفت ١٠ سال هرچه کردم نتوانستم خواندن قرآن را یاد بگیرم، پولی جمع کرده‌ام و می‌خواهم همان ثواب را ببرم. من هم ساخت دارالقرآن را شروع کردم. بعد از مدتی برگشت و گفت می‌شود مقداری از پولم را برگردانی؟ گفتم چرا؟ گفت می‌خواهم چشمم را عمل کنم و پول ندارم. بنده خدا همه زندگی‌اش را بخشیده بود. گفتم چشمت با من. برایش از خیری پول گرفتم و حل شد.»

اوز تنها شهری است که در خیابان و بیابان آن خبری از زباله نیست. از دکتر مهران عسکری جامعه شناس سیاسی و رئیس شورای شهر اوز می‌پرسم انجمن‌های مردمی شهر چقدر فعالند و آیا می‌توانند به شکلی مدرن‌تر جایگزین خیرین نسل پیش باشند؟

می‌گوید: «در اوز از هر منظری که بخواهیم نگاه کنیم؛ چه دینی چه سیاسی یا اقلیمی و اقتصادی، موضوع مشارکت عمومی همیشه نمود داشته و امروز با وجود انجمن‌های مردم نهاد مثل انجمن دوستداران محیط زیست، سمت و سوی دیگری پیدا کرده و تبدیل به عصای دستی برای شورای شهر و شهرداری شده. این انجمن‌ها در جذب سرمایه‌های کوچک هم موفق عمل کرده‌اند اما برای جذب سرمایه‌های سنگین هنوز به حضور معتمدین نیاز داریم.»

در انجمن خیریه سلمان فارسی که ساختمان آن خیریه میراحمدی و زمینش خیریه جنیدی است، با صحنه عجیبی روبه‌رو می‌شوم؛ انباری پر از پوشینه یا پمپرز و تخت‌های مجهز بیمار و ویلچر و کپسول اکسیژن و… آجی مزرعی و سید حیدر هاشمی از مسئولان این خیریه برایم توضیح می‌دهند که در اوز هرکسی که بیماری در منزل داشته باشد برایش تخت و پوشینه می‌فرستند.

یکسره باخودم کلنجار می‌روم و از خودم می‌پرسم این همه راست است؟ شب در میهمانسرای آتش‌نشانی می‌خوابم و صبح می‌بینم روی دیوار نوشته خیریه حاج غلامرضا جنگجو. با خودم می‌گویم راست است؛ اینجا سوئیس نیست، اوز است.

نویسنده: محمد مطلق
منبع: 
روزنامه ایران/ شماره : ٦٩٢٧/ ۲۸ آبان ۱۳۹۷

The post اینجا سوئیس نیست اِوَز است appeared first on سنت آنلاین.

]]>
http://www.sunnatonline.org/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%a7-%d8%b3%d9%88%d8%a6%db%8c%d8%b3-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%90%d9%88%d9%8e%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/ 0
«مسیحیت» دیروز و امروز و لزوم تجدیدنظر مسلمانان در ارتباط با آن http://www.sunnatonline.org/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad%db%8c%d8%aa-%d8%af%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d9%84%d8%b2%d9%88%d9%85-%d8%aa%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86%d8%b8%d8%b1/ http://www.sunnatonline.org/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad%db%8c%d8%aa-%d8%af%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d9%84%d8%b2%d9%88%d9%85-%d8%aa%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86%d8%b8%d8%b1/#respond Fri, 23 Nov 2018 05:58:12 +0000 http://www.sunnatonline.org/?p=2782 اشاره: علامه سید‌ابوالحسن علی ندوی رحمه‌الله در نشستی که ۲۳ /۱۰/ ۱۳۹۶هـ.ق از سوی «رابطه العالم الإسلامی» در مکه مکرمه برگزار شد، در پاسخ نامه‌ی «جمعیت دوستی اسلام و مسیحیت» دیدگاهش را در رابطه با مسحیت جدید و ارتباط مسلمانان با آن بیان داشت. آنچه در پی می‌آید متن سخنان ایشان در این نشست است......

The post «مسیحیت» دیروز و امروز و لزوم تجدیدنظر مسلمانان در ارتباط با آن appeared first on سنت آنلاین.

]]>
اشاره: علامه سید‌ابوالحسن علی ندوی رحمه‌الله در نشستی که ۲۳ /۱۰/ ۱۳۹۶هـ.ق از سوی «رابطه العالم الإسلامی» در مکه مکرمه برگزار شد، در پاسخ نامه‌ی «جمعیت دوستی اسلام و مسیحیت» دیدگاهش را در رابطه با مسحیت جدید و ارتباط مسلمانان با آن بیان داشت. آنچه در پی می‌آید متن سخنان ایشان در این نشست است.

باید همگام با تحوّلاتی که در دین مسیحیّت پدید می‌آید، نگرش ما نسبت به آن تغییر پیدا کند. همراه با دگرگونی‌ها و اتفاقات جدیدی که مسیحیت در مراحل مختلف تجربه کرده است و ارتباط عمیقی با آن داشته‌ است، باید نگرش جدیدی نسبت به این دین صورت گیرد. می‌طلبد که باتوجه به نقش مسیحیت در تاریخ جهان و بشریت، با مدّنظر داشتن موضع‌گیری‌ آن در برابر اسلام و سایر ملت‌ها و تمدن‌ها به آن نگریسته شود، زیرا دیدگاه انسان‌های بیداردلی که صلاحیت برداشت و نقد و بررسی مسائل را دارند، همواره در رابطه با جهان معاصر و ملت‌هایی که پیرامون آنها در حال رشد و دگرگونی هستند، تغییر می‌کند.

مسیحیت جدید با مسیحیت قدیم کاملا متفاوت است

اولین نکته که در بحث شناخت مسیحیت باید قبل از هر چیز به آن توجه شود این است که مسیحیت امروز با مسیحت نخستینی که قرآن از آن صحبت کرده و در زمان ظهور اسلام وجود داشته است، کاملاً متفاوت است.

از میان ادیان جهان هیچ دین آسمانی را سراغ نداریم که به‌اندازۀ دین مسیحیت از مبانی و پایه‌های نخستینش فاصله گرفته باشد. گویا مسیحیت جدید از منبعی دیگر سرچشمه‌ می‌گیرد، انگار مسیحیت جدید، دین مستقلی است که در قرن‌های اخیر سر برآورده است.

کسی که به‌طور آزادانه در زمینۀ شناخت مسیحیت به مطالعه و تحقیق پرداخته باشد، برایش بسیار ناخوشایند است که آنچه در عصر حاضر از آن به‌عنوان دین مسیحیت یاد می‌شود را با دین «نصرانیت» یا «مسیحیت» که مبتنی بر تعالیم حضرت عیسی علیه‌السلام بوده و از دعوت ایشان و تورات و انجیل سرچشمه گرفته است، نامگذاری کرده و با آن همسان بداند؛ به‌طوری‌که شاید برای مسیحیت جدید هیچ اسمی که به واقعیت و حقیقت علمی نزدیک‌تر باشد بهتر از نام «دین پولس» نیابد؛ به نظر می‌رسد کنترل و دستبرد پولس بر مسیحیت جدید بیش از سیدنا مسیح است.

مسیحیت جدید زادۀ قراردادهای سمینارهایی است که یکی پس از دیگری برگزار می‌شدند و چکیدۀ مصوباتی است که نمایندگان و پیشوایان این دین پس از دخول قسطنطنیه به دامان مسیحیت، به آن دست یافته‌اند.

تصویری از مسیحیت قدیم

مسیحیت قدیم به عقاید و باورهای نخستین خود پایبند بود، به واقعیت‌ها و حقائق چنگ می‌زد، به نرم‌دلی، خشوع و مهربانی به ضعیفان و محرومان جامعه فرا می‌خواند، عدالت‌خواهی، مساوات و دوستی با خدا از صفات بارز و ممتاز آن بود.

مسیحیت قدیم مردم علیه سنگدلی، جمود، سطحی‌نگری و ظاهر‌بینی یهودیانی که مخالف هرگونه اصلاح و تجدید بودند فراخواند. به‌همین خاطر در معرض خشم و عصبانیت شدید یهود قرار گرفت تا جایی‌که بدترین افترا و اهانت را به پیامبر بزرگوار آن، حضرت عیسی مسیح علیه‌السلام و مادر پاکدامنش بانو مریم علیهاالسلام روا داشتند و سرانجام آنگونه که خود یهودیان می‌پندارند و مسیحیان به آن باور دارند حضرت مسیح را به دار آویختند و طبق عقیده مسلمانان به آسمان برده شد.

یهود با مسیحیت قدیم در هر دوره‌ای از تاریخ سر ستیز و جنگ داشت، جنگ‌هایی که کوچک‌ترین مهربانی و عطوفتی در آنها نبود.

یهودیان مسیحت را راندند، علیه آن توطئه کردند، همواره با دشمنان‌شان همدست می‌شدند و آنها را علیه مسیحیت تحریک می‌‌کردند، نقاط ضعف مسیحیان را به دشمنان‌شان نمایان ‌می‌ساختند، همانطور که در جنگ فارس و روم در قرن ششم میلادی چنین کردند.

نگاه متفاوت قرآن مجید به یهودیان و مسیحیان صدر اسلام

در عصر نخستین اسلامی قرآن و مسلمانان به مسیحیت و پیروان آن با نگاهی متفاوت از یهودیان و مشرکان می‌نگریستند و میان آنان فرق عمیقی قائل بودند.

قرآن مجید در رابطه با مسیحیت قدیم می‌فرماید: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ* وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ»؛

(دشمن‌ترین مردم را در حقّ مؤمنان یهود و مشرکان مى‌یابى و مهربان‌ترین آنان را در حقّ مؤمنان کسانى مى‌یابى که گفتند: ما مسیحى هستیم. این از آن است که از [میان] آنان دانشمندان و راهبان هستند و [نیز از آن روى] که آنان کبر نمى‌ورزند*و چون آنچه را که به‌سوى رسول [خدا] فرو فرستاده شده است، بشنوند، چشم‌هایشان [را چنان] بینى که به‌سبب آنچه از حقّ شناخته‌اند، اشک‌ریزان مى‌شود. مى‌گویند: پروردگارا، ایمان آورده‌ایم، پس ما را در زمرۀ گواهان بنویس.)[مائده: ۸۲ـ۸۳]

تمام این قرائن و آثار دلالت می‌کرد که مسیحیان به اسلام و مسلمانان دست دوستی دراز می‌کنند. حداقل این است که بدون ضرورت به آنان تعرّض نمی‌کنند، از جنگ‌افروزی علیه مسلمانان دوری خواهند کرد و اگر به دوستی میان یهود و مسلمانان اختیار داده شوند، دوستی با مسلمانان را ترجیح خواهند داد، زیرا ایمان به پیامبر مسیحیان حضرت عیسی‌بن‌مریم و تبرئه مادر حضرت عیسی و ایمان به عفت و پاکدامنی بانو مریم از ضروریات ایمان هر مسلمان بود.

«وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَکُتُبِهِ وَکَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ»؛ (و مریم دخت عمران را؛ همان کسى‌که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و کتاب‌هاى او را تصدیق کرد و از فرمانبرداران بود.) [تحریم: ۱۲]

باتوجه به اینکه مسلمانان حضرت مسیح را «روح‌الله» و گاهی «کلمه‌الله» می‌نامند و بدون ایمان به حضرت عیسی، ایمانِ مسلمان تکمیل نمی‌شود؛ انتظار می‌رفت که مسیحیان دوستی با مسلمانان را بر دوستی با یهودیانی که به حضرت مسیح دشمنی می‌ورزند و هر سخن ناروایی را به وی نسبت می‌دهند، ترجیح دهند، و نیز امید آن می‌رفت که این دو دین بزرگ (اسلام و مسیحیت) که بیشتر متدینان جهان پیرو آنها هستند با یکدیگر تعامل و همکاری کنند. حکمت خداوند متعال بر این بود که این دو دین نقش بزرگی را در تاریخ ایفا کنند و جامعه را به سمتی که دیگر ادیان و ملت‌ها به آن آگاه نیستند جهت‌دهی کنند؛ و با همکاری یکدیگر برای ساخت جامعه، خوشبختی انسان‌ها و از بین‌بردن نیروهای فاسد و ویرانگر بجنگند.

مسحیت، یهودیان را بر مسلمانان ترجیح داد

اما متأسفانه چیزی که اتفاق افتاد عکس این بود، زیرا مسیحیت و به تعبیری صحیح‌تر مسیحیان با اسلام و مسلمانان جنگ‌های بی‌رحمانه و وحشیانه‌ای‌ را در بلندمدت به راه انداختند که بارزترین آن «جنگ‌های صلیبی» است که خود تاریخ مستقلی را تشکیل می‌دهند، همچنین مسیحیت طی مدت طولانی با عثمانی‌ها جنگید و سرزمین‌ آنها را تقسیم کرد.

سپس مسیحیت جنگی سیاسی، فرهنگی و تمدنی علیه جهان اسلام به راه انداخت و سرانحام بر بیشتر سرزمین‌های مسلمانان سیطره یافت و مردم و ملت‌های ‌بی‌شماری را به بردگی گرفت. بیشترین بدبختی، آزمایش، بحران‌ و مشکلات سرزمین‌های اسلامی را جهان غربی تراشیده‌ است که خود را پیرو دین مسیحیت می‌داند.اندیشۀ «صلیبیت» بر تفکر و اقدامات بسیاری از رهبران غربی همچنان مسلط است و برای اثبات آن شواهد بی‌شماری در حوادثی که اتفاق افتاده است وجود دارد.

آشتی مسیحیت با یهودیت

برعکس این، مسیحیتِ آشتی‌پذیر و نرم‌خو با یهودیت تندخو و کینه‌توز آشتی کرد. سرشت مسیحیت نرم‌خو که به اصل مهربانی و برابری معتقد است با سرشت یهودیان منفی‌گرا و ویرانگر که با تمام انسان‌ها دشمنی دارند و تنها به منافع «ملت برگزیدۀ خدا/ یهودیان» می‌اندیشند گره خورد.

«پاپ اعظم» که خود را نائب حضرت مسیح و نمایندۀ مسیحیت می‌نامد با عفو جنایت یهودیان در به‌دارآویختن حضرت مسیح (طبق باور خودشان) آنان را از این جنایت تبرئه کرد.

مسیحیت آغوش‌ خود را بر یهودیت گشود و سرانجام آن را به بغل گرفت. کار به اینجا پایان نیافت، بلکه مسیحیت از هیچ‌گونه مهربانی، دلگرمی و همکاری با یهودیت جهانی دریغ نورزید. در واقع «مسیحیت» پُلی بود که یهودیت، بلکه صهیونیست، توانست از طریق آن نفوذش را در جهان بگستراند. یهودیت تنها با حمایت مسیحیت بود که توانست کشور «اسرائیل» را تأسیس کند و به طفیل آن این خواب را که از هوس‌ها و آرزوهای پوچ قدیمی‌شان بود تحقق بخشد.

اگر مسیحیان اروپا و بریتانیا با صهیونیست‌ها همکاری نمی‌کردند، یهودیان هزاران سال دیگر به این آرزوی نامشروع‌شان دست نمی‌یافتند و آنچه را که در این مدت کوتاه به آن دست یافتند، هرگز محقق نمی‌ساختند.

مثالی ساده برای یهودیت و مسیحیت

مثال مسیحیت با یهودیت مانند مردی است که در هوای سرد اژدهای لاغری را می‌بیند که توان حرکت ندارد و نزدیک است که بمیرد، دل این مرد به حال آن اژدها می‌سوزد؛ به او رسیدگی می‌کند، او را در معرض هوای صاف و در زیر آفتاب تابان قرار می‌دهد، تا گرم شود، با شیر تغذیه‌اش می‌کند، اژدها دوباره جان می‌گیرد و به حرکت می‌افتد؛ اما ناگهان فردی را که در حق او نیکی کرده است، نیش می‌زند و او را از پای درمی‌آورد؛ این وضعیت مسیحیت نرم‌خو است. آنها به اژدهای یهودیت که در ورطۀ نابودی قرار داشت و بی‌حرکت افتاده بود، نیکی کردند. نمی‌دانیم که این اژدها چه زمانی نجات‌دهندۀ خود را می‌گزد، اما بی‌شک این اژدها، انسانیت را نیش زده است و امروزه علاوه‌بر مسلمانان عرب که بر سرزمین آنها سلطه یافته است، خطری برای انسانیت محسوب می‌شود.

فاصله گرفتن مسیحیت از تعالیم انبیا

اینگونه مسیحیت با خواست و ارادۀ خود یا ناخواسته با در آغوش گرفتن یهودیت و سپردن رهبری تمدن به آن، ارتباطش را با تعالیم انبیا قطع کرد، درحالی‌که فرامین حضرت عیسی علیه‌السلام در میان آنها موجود بود. مسیحیت تمام ارزش‌های اخلاقی را زیر پا گذاشت و به پرستش مادیت و قدرت و جنگ با اسلام – تنها دینی که توانسته بود وجود خود را در عرصۀ زندگی بشر ثابت نگه دارد و با لادینیت، الحاد، مکتب کمونیستی تندرو و نظام سرمایه‌داری بی‌رحم بجنگد و به‌سوی ارزش‌های اخلاقی و صفات معنوی فرا خوانَد- برخاست.

باتوجه به آنچه ذکر شد، مسیحیت بزرگترین عامل در واگذاری قدرت و ایجاد بحران هرج و مرج اخلاقی در جهان است. با این اقدامات، زمینۀ ظهور دجال یهودی فراهم شده است؛ دجالی که پیامبران الهی ازجمله پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم که آخرین پیامبر و صاحب آخرین رسالت آسمانی است، از ظهور آن خبر داده و انسان‌ها را برحذر داشته است. این دجال را که بزرگترین نشانه و سمبل مادیت افسارگسیخته و قدرت کور قرار خواهد گرفت، در نمایش اخیر آن در جنگ با ایمان، ادیان، اخلاق و ارزش‌ها نمایندگی می‌کند.

باید ما در رابطه با این طرح و اندیشه و تمام آنچه که در این مورد اعتراف می‌کنیم و موضعی که می‌گیریم، تیز‌بین و واقع‌گرا باشیم. باید دیدگاه ما نسبت به این موضوع عمیق و وسیع باشد و به تاریخ پیشینیان آگاهی کامل داشته باشیم و شرایط حال و آینده را در نظر بگیریم.

نویسنده: امام سید ابوالحسن علی حسنی ندوی
ترجمه: شاکر رئیسی
منبع: سنی‌آنلاین

The post «مسیحیت» دیروز و امروز و لزوم تجدیدنظر مسلمانان در ارتباط با آن appeared first on سنت آنلاین.

]]>
http://www.sunnatonline.org/%d9%85%d8%b3%db%8c%d8%ad%db%8c%d8%aa-%d8%af%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%88-%d9%84%d8%b2%d9%88%d9%85-%d8%aa%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86%d8%b8%d8%b1/feed/ 0
خلافت عثمانی و عوامل انقراض آن http://www.sunnatonline.org/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%81%d8%aa-%d8%b9%d8%ab%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d9%88%d8%a7%d9%85%d9%84-%d8%a7%d9%86%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b6-%d8%a2%d9%86/ http://www.sunnatonline.org/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%81%d8%aa-%d8%b9%d8%ab%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d9%88%d8%a7%d9%85%d9%84-%d8%a7%d9%86%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b6-%d8%a2%d9%86/#respond Sun, 13 Apr 2014 03:44:51 +0000 http://www.sunnatonline.org/?p=2146 دولت عباسی به عنوان پایه‌های تمدن اسلامی و رمز شکوفایی دینی در طول پنج قرن به شمار می‌آمد. بعد از سقوط این خلافت اسلامی دیگر هیچ حکومت و دولتی وجود نداشت که از کیان و مرزهای اسلامی حفاظت کرده و آن‌ها را دور هم جمع کند؛ بلکه وحدت اسلامی از بین رفته و مسلمانان متفرق.....

The post خلافت عثمانی و عوامل انقراض آن appeared first on سنت آنلاین.

]]>
دولت عباسی به عنوان پایه‌های تمدن اسلامی و رمز شکوفایی دینی در طول پنج قرن به شمار می‌آمد. بعد از سقوط این خلافت اسلامی دیگر هیچ حکومت و دولتی وجود نداشت که از کیان و مرزهای اسلامی حفاظت کرده و آن‌ها را دور هم جمع کند؛ بلکه وحدت اسلامی از بین رفته و مسلمانان متفرق شده و حکام هم هر کس به همان منطقه‌ای که به او واگذار شده بود، اکتفا کرده و به چیز دیگری فکر نمی‌کرد.

این جریان ادامه داشت تا اینکه خداوند متعال به نفع اسلام و مسلمین تشکیل دولت عثمانی را مقدر نمود.

دولت عثمانی با دوام‌ترین خلافت درطول تاریخ بوده است. به راستی رمز دوام و پایداری این خلافت تا مدت مدیدی چه بوده است؟ متفکرین و تحلیل‌گران در زمینه حکومت‌ها و خلافت‌ها، رمز بقای هر حکومتی را در تمدن و اجرای عدالت خلاصه نموده‌اند. حال باید دید که این دو چیز در عهد خلافت عثمانی تا چه حدی بوده است و علت اصلی انقراض و فروپاشی این امپراطوری پر قدرت چه بود؟

بعد از تحقیق اجمالی در مورد این خلافت به این نتیجه خواهیم رسید که مهم‌ترین سبب بقای این حکومت، اسلامی بودن آن بوده و به طور حتم می‌توان گفت: کسانی باعث پیشرفت این حکومت شدند که پایبند قوانین و اصول اسلامی به معنای کامل آن بوده‌اند. بنابر گفته‌ی اکثر مؤرخین و متفحصین قضایای امت اسلامی: این اوضاع اسفباری که در امت اسلامی مشاهده می‌شود، از زمان انقراض خلافت عثمانی شروع شد.

با توجه به اهمیت مسأله لازم است مقداری با این خلافت اسلامی و سرمایه‌ی از دست رفته آشنایی پیدا کرده و عوامل انحطاط آن را دانست.

در این مقاله به طور مختصر دلایل شکست و انقراض حکومت اسلامی عثمانی مورد بررسی قرار می‌گیرد؛ اما قبل از پرداختن به اصل موضوع، مقداری از خصوصیات ترکان و ویژگی‌های حکومت عثمانی ذکر می‌شود.

بعضی از ویژگی‌های ترکان عثمانی

۱- عثمانی‌ها ازنسل ترک‌ها می‌باشند و جزء مشهورترین نژادهای جهان به شمار می‌رفته‌اند که دارای جمعیتی زیاد، قدرتی عظیم، فتوحاتی کثیر و تاریخی نمونه بوده‌اند.

۲- ملتی بیدار، دارای فکری بلند و حماسی و روحیه‌ای جهادی بودند؛ مفاسد اخلاقی و اجتماعی که دیگر گروه‌ها به آن‌ها مبتلا بودند، در این گروه کمتر دیده می‌شد.

۳- از مهارت و نیروی جنگی خاصی برخوردار بودند که از آن در تشکیل لشکرها و ساختن سلاح‌های مدرن آن روز استفاده کردند؛ به طوری که در نتیجه‌ی همین مهارت‌ها و تکنیک‌های جنگی توانستند حاکمیت بر سه قاره بزرگ جهان ( اروپا، آسیا و آفریقا) را به دست گیرند.

دولت عثمانی به حدی از فتوحات پیش رفت که تمام شهرها و مکان‌های معروف دنیا تحت سیطره و حکومت آنان درآمد. اروپا با شنیدن نام آن‌ها بر خود می‌لرزید؛ پادشاهان بزرگ اروپائیان در مقابل پادشاهان عثمانی زانو زدند، هنگام ورود ترک‌های عثمانی به یکی از مناطق، مسیحیان آن منطقه از هیبت آنان از به صدا درآوردن ناقوس‌های کلیسای خود خودداری می‌کردند. پاپ رهبر مسیحیان هنگامی که از مرگ سلطان محمد فاتح رحمه‌الله مطلع شد، دستور ادای نماز شکر به مدت سه شبانه‌روز صادر کرد.

۴- از بهترین موقعیت جغرافیایی برای حکومت جهانی برخوردار بودند؛ زیرا آن‌ها در جزیره‌ی بالکان بودند که از این جزیره قاره‌های آسیا و اروپا در کنترل آنان بود.

پایتخت حکومتی آنان در میان دریای سیاه و دریای مدیترانه که پل ارتباطی آسیا و اروپا به شمار می‌رفت، قرار داشت؛ به طوری‌ که ناپلئون در مورد قسطنطنیه که پایتخت حکومت عثمانی بود، می‌گوید: «اگر تمام دنیا تحت سیطره‌ی یک دولت و حکومت می‌بود، مناسب‌ترین شهری که باید به عنوان پایتخت قرار می‌گرفت، شهر قسطنطینیه بود».

در مورد چگونگی شکل‌گیری حکومت عثمانی (به طور اختصار) باید گفت: “ارطغرل” پدر عثمان “مؤسس حکومت عثمانی” در زمان حمله‌ی مغول، با خاندان و قبیله‌ی خود که حدود ۴۰۰ نفر بودند، در حال فرار بوده که در راه با صحنه‌ی جنگ گروهی از مسلمانان سلجوقی با مسیحیان مواجه شد. با افراد اندکی که داشت به نصرت و یاری لشکر مسلمانان شتافت و آن‌ها را از شکست حتمی نجات داد.

در نتیجه، سلطان سلجوقی به خاطر این کار ارطغرل، سرزمین‌های غربی اناتولی را در اختیار وی گذاشت. بعد از ارطغرل فرزندش عثمان قیادت قوم را در دست گرفت و به این صورت سلسله‌ی خلافت عثمانی قدم به عرصه‌ی سیاسی گذاشت و افتخاراتی را برای امت اسلامی آفرید که در نوع خود بی‌نظیر بود. با ایمان و اقتداری که داشت، عرصه را بر مسیحیان و رومی‌ها تنگ کرده بود.

مردانی هم‌چون سلطان محمد فاتح را در دامان خود تربیت کرد که افتخار فتح قسطنطنیه را که بنا بر بشارت‌های پیامبر اکرم صلى الله علیه وسلم، آرزوی هر حاکم مسلمانی بود، نصیب خویش نمود. تاریخ اسلامی یکی از بهترین روزهای حیات خود را در این دوران پشت سر گذرانید.

خلافت عثمانی منسوب به عثمان بن ارطغرل می‌باشد. خلاصه‌ی آن‌چه مورخان در مورد اخلاق و سیرت عثمان نوشته‌اند این است که ایشان پهلوانی غیور و زاهدی کامل بود، در امور زندگی به اصحاب رسول‌الله صلى الله علیه وسلم اقتدا کرده بود، هرگز اموال را ذخیره نمی‌کرد، بلکه هر چه دستش می‌رسید، بین یاران خود تقسیم می‌کرد.

در زندگی و اخلاق خود از شیخ “اده بالی” تأثر گرفته بود؛ شیخش او را توصیه کرده بود که زندگی خودش را کاملاً برای جهاد فی سبیل‌الله وقف کند.

عثمان در سال ۱۳۲۶ م./ ۷۲۷ هـ. در حالی که بعد از خود، دولتی قوی و منظم، بر جای گذاشت دنیا را وداع گفت ـ رحمه‌ الله ـ.

وصیت‌نامه‌ی عثمان

زمانی که عثمان وفات کرد، فرزندش “اورخان” شهر “بورصه” را محاصره کرده بود، لذا عثمان در لحظه‌ی مرگ، وصیت‌نامه‌ای نوشت که در آن فرزندش و تمام سلاطین بعد از خود را مورد خطاب قرار داده است. این وصیت بیان‌گر فکر بلند و دورنگری این قهرمان است و حقا که این وصیت‌نامه چراغ راه سلاطین بعد از او بود؛ به طوری که هر کس با این وصیت‌نامه مخالفت کرده و برخلاف آن حکومت‌داری نموده، عواقب آن را دیده است. متن وصیت‌نامه به شرح ذیل است:

«ای پسرم! از مشغول شدن به اعمالی که خداوند به آن‌ها دستور نداده، جداً خودداری کن و هر وقت در امر حکومت با مشکلی مواجه شدی، حتماً با علمای دین مشوره کن.

پسرم! پیروانت را اعزاز و لشکریانت را اکرام کن؛ لشکر و مال تو را فریب ندهد و هرگز از اهل شریعت فاصله نگیر.

پسرم! خودت می‌دانی که هدف ما رضایت الله تعالی است و به وسیله‌ی جهاد، نور دین ما در گوشه گوشه‌ی دنیا پخش خواهد شد؛ لذا رضای الهی را نصب‌العین خود قرار بده.

پسرم! ما از کسانی نیستیم که هدف از جنگیدن را حکومت‌داری و سلطه بر مردم می‌پندارند، بلکه ما کسانی هستیم که با اسلام زنده‌ایم و با اسلام می‌میریم.»

در پرتو همین وصیت‌نامه بود که دولت عثمانی اهتمام و توجه خاصی به علما، مؤسسات علمی و لشکری داشتند و جهادی که فتوحات آن مناطق گسترده‌ای را در تصرف آن‌ها درآورد، به همین چیز برمی‌گردد.

ثمره و نتیجه‌ی این وصیت قبل از همه در دوران “اورخان” با تأسیس نخستین دانشگاه اسلامی و تشکیل اوّلین لشکر در تاریخ جهان ظاهرشد.

سلاطین بعد از عثمان به طور گذرا به ترتیب به قرار ذیل بودند:

ـ اورخان؛ از مهم‌ترین کارهای انجام شده در دوران وی می‌توان به تأسیس لشکر اسلامی به شکل منظم و مستقل اشاره کرد.

ـ مراد (۷۹۱ ـ ۷۶۱)؛ ایشان انسانی شجاع، متدین و سخاوتمند بود؛ در زمان حکومت او پایتخت حکومت از اناتولی به “ادیرنه” منتقل شد.

ـ بایزید (۸۰۴ ـ ۷۹۱)؛ لشکر بایزید در مقابل لشکریان تیمور لنگ شکست خورد و هم‌چنین در این دوران، حکومت عثمانی به علت اختلاف در بین فرزندان بایزید دچار نابسامانی داخلی گردید.

ـ محمد جلبی (۸۲۴ ـ ۸۰۴)؛ محمد جلبی با فراست و همت و دورنگری‌ای که داشت، توانست به اختلافات داخلی خاتمه دهد.

ـ مراد ثانی بن محمد جلبی (۸۵۵ ـ ۸۲۴)؛

– محمد الثانی (الفاتح) (۸۶۶ ـ ۸۲۴)؛ سلطان محمد فاتح در سن ۲۲ سالگی زمام حکومت را به دست گرفت؛ از بارزترین کارها‌ی او فتح قسطنطنیه بود که این فتح، پیروزی بزرگی برای مسلمانان و شکستی فاحش برای اروپا محسوب می‌شد.

ـ بایزید الثانی بن محمد الفاتح (۹۱۹ ـ ۸۶۶)؛

ـ سلیم الاوّل (۹۳۷ ـ ۹۱۹)؛ از جمله مهم‌ترین و حیاتی‌ترین فعالیت‌های سلطان سلیم اول تضعیف نفوذ شیعیان در عراق و ایران بود که قدرت (شیعیان رافضی) را در جنگ چالداران در هم کوبید. در این زمان اروپائیان از فرصت استفاده کرده و همراه با شیعیان در یک صف برای نابودی عثمانی‌ها قرار گرفتند.

ـ سلیمان قانونی (۹۷۴ ـ ۹۲۷)؛ دوران حکومت سلیمان قانونی یکی از درخشان‌ترین دوران خلافت عثمانی به شمار می‌رود؛ دراین دوران بود که جلوی هجوم پرتغالی‌ها به اماکن مقدسه گرفته شد. فعالیت‌های امپراطوری اسپانیا به طور قابل ملاحظه‌ای کاهش یافت. بعد از وفات سلیمان قانونی، متأسفانه مراحل سقوط حکومت عثمانی شروع شد.

ـ سلیم ثانی (۹۸۲ ـ ۹۷۲)؛ اگر کوشش‌های محمد باشا وزیر لایق و با فراست سلطان سلیم ثانی نمی‌بود، دولت عثمانی از بین می‌رفت.

ـ مراد ثالث (۱۰۰۳ ـ ۹۸۲)؛

ـ احمد بن محمّد (۱۰۱۷ ـ ۱۰۰۳)؛ احمد در سن ۱۴ سالگی بر کرسی سلطنت نشست؛ او شخصی با تقویٰ، عابد و متواضع بود و در امور حکومت، با علما و صاحب‌نظران مشورت می‌نمود.

ـ بین سال‌های ۱۲۰۳ ـ ۱۰۱۷، مصطفی اول، عثمان دوم، مراد چهارم، ابراهیم بن احمد، محمد رابع، سلیمان دوم، احمد ثانی، مصطفی ثانی، احمد ثالث، محمود اول، عثمان ثالث، مصطفی ثالث، عبدالحمید اوّل بر تخت نشستند.

ـ سلیم ثالث (۱۲۲۳ ـ ۱۲۰۳)؛ در این دوران صفحه‌ی جدیدی از مراحل نظامی دولت عثمانی با پیشرفت‌های معنوی، آغاز شد.

ـ محمود ثانی، عبدالمجید، عبدالعزیز ابن محمود ثانی، مراد خامس؛ مراد خامس بعد از مدتی، دچار اختلال حواس شده و از مسؤولیت بر کنار شد.

ـ عبدالحمید ثانی؛ از آخرین سلاطین حکومت عثمانی می‌باشد که مانع بزرگی در مقابل فعالیت‌های یهودیان به شمار می‌رفت؛ سلطان عبدالحمید در نتیجه‌ی توطئه‌ای از جانب “جمعیت اتحاد و ترقی” که توسط گروهی از مسلمانان فریب خوردۀ اروپا تشکیل شده بود، خلع مسؤولیت شد و محمّد خامس که فاقد لیاقت نظامی و سیاسی بود، به جای او گذاشته شد.

در همین دوران بود که ” مصطفی کمال آتاتورک” با فکر و ایده‌ی غربی که در مکاتب اروپائی تربیت یافته بود، برنامه‌ی مخالفت با حکومت عثمانی را آغاز کرده و با همکاری و پشتیبانی مداوم اروپا، توانست با ایجاد تفرقه و اختلاف و بدبین کردن مردم نسبت به حکومت عثمانی، این حکومت را به سوی فروپاشی و سقوط سوق دهد.  بدین‌ ترتیب، دشمنان اسلام و اروپا توانستند این مانع بزرگ را از سر راه خود برداشته و برنامه‌های شوم خود را به مرحله‌ی اجرا در آورند ـ إنا لله وإنا إلیه راجعون ـ.

آغاز انقراض خلافت عثمانی

اروپا همواره وجود حکومت عثمانی را خطری بزرگ برای آینده‌ی خود می‌دانست؛ لذا همواره به فکر ترقی و سبقت از دولت عثمانی بود. این  در حالی بود که ملت ترک‌ها (عثمانی‌ها) این توان و نیرو را داشتند که در میدان علم و تکنولوژی، از مسیحیان گوی سبقت را ربوده و قبل از این‌که اروپا زمام امور را به دست گرفته و انسانیت را به طرف بدبختی سوق دهد، آن‌ها با به دست گرفتن رهبری جهانی، انسانیت را به سوی حق و هدایت سوق دهند؛ اما متأسفانه این آرزو به معنای کامل متحقق نشد و بعد از مدتی دولت عثمانی رو به انحطاط و فروپاشی گرایید و به همان مرض‌هایی که باعث سقوط هر ملت و گروهی می‌شوند، گرفتارشدند.

بعد از مرگ “سلطان سلیمان قانونی” بود که اوضاع حکومتی تغییر کرده و شکوه و عظمت گذشته جای خود را به زوال و انحطاط داد و جای مردان میدان جنگ را افرادی خوشگذران و عیاش گرفتند.

پروفسور بارنت میلر در کتاب “درپشت دروازه‌های باب عالی” می‌نویسد: «بین سلیمان و جانشینان بلافصل او به طور ناگهانی فاصله‌ی عظیمی به وجود آمد؛ زیرا آن‌ها نه فرماندهان نظامی خوبی بودند و نه سیاستمداران قابلی. آن‌ها به واسطه‌ی زندگی توأم با انزوا و بیکاری، دچار افسردگی شده و آرامش زندگی را در کارهای بی‌بند و باری و شهوت‌رانی می‌جستند.»

“نوئل باربر” مؤلف کتاب “فرمانروایان شاخ زرین” درباره‌ی انحطاط امپراطوری عثمانی می‌نویسد: «مقامات عالی دولتی وسیله‌ی مال‌اندوزی شده بودند. شگفت آن‌که این وضع تا قرن بیستم ادامه داشت. دیگر صحبت از یکی دو سلطان نالایق که در هر سلسله‌ای وجود دارد، نبود بلکه انحطاط به صورت یک خط مستمر درآمده بود.» درواقع می‌توان گفت: بعد از سلطان سلیمان به جز افراد معدودی، بقیه‌ی سلاطین عثمانی، ضعیف و فاقد صلاحیت‌های لازم برای فرمانروایی بودند.

متن نامه‌ی “کوچوبیک” خطاب به سلطان مراد چهارم

نامه‌ی زیر که به سال ۱۰۴۰ هـ.ق. توسط یکی از صاحب‌منصبان دربار بالکانی به نام “کوچوبیک” خطاب به سلطان مراد چهارم نوشته شده، بیانگر مطلب فوق و موقعیت حکومتی دولت عثمانی می‌باشد که در این نامه دلایل ضعف دولت عثمانی که بعد از دوران سلطان سلیمان قانونی ظاهر شده، بررسی، و برای رفع آن‌ها  پیشنهادهایی می‌کند:

«خاندان بلند آشیان سلطنت عظمیٰ را ـ که همواره مشمول لطف ازلی باد ـ علمای ارجمند صدیق و مشتاق و بندگان فرمان‌بردار خاکسار جان‌نثار خدمت کردند. امروز که حال امور مملکت دیگر شده و فتنه و آشوب و اغتشاش و نفاق از حد گذشته، مترصد فرصت بودم که در علل و دلایل آن تغییرات تأمل کنم و آن‌ها را به سمع عالی سلطان برسانم …

ابتدا بر حضرت سلطان معلوم و روشن باد که مبدأ حسن نظام مملکت و جامعه و علت ثبات مبانی ایمان و سلطنت، اعتصام به حبل متین شرع محمدی صلى الله علیه وسلم است و دیگر آن‌که عنایت و لطف سلطان شامل حال روحانیان باد که با مراقبت و از روی علم و معرفت به امور رعایایی که خداوند متعال آنان را به دست سلطان سپرده رسیدگی می‌کنند و هم‌چنین شامل حال سربازان که در جهاد جان‌نثاری می‌کنند. چه خوش است که سلطان، مردان با ارزش را از هر طبقه گرامی و مردان بی‌ارزش را خوار دارد.»

کوچوبیک اوج عظمت پرافتخار دولت عثمانی را در عهد سلطان سلیمان قانونی با عبارات پر آب و تاب وصف می‌کند؛ ولی به این نکته نیز توجه می‌دهد که نخستین نشانه‌های ضعف در دوران سلطنت او ظاهر گردید تا این‌که در زمان جانشینان وی به آن سرعت به ویرانی و زوال منتهی شد. وی این زوال را معلول سلسله عللی می‌داند که دارای ربط متقابلند.

بررسی عوامل انقراض

حال بعد از بیان بعضی از ویژگیهای دولت عثمانی و بیان مختصری از اوضاع حکومتی بعضی از حکام و سلاطین آن، علل سقوط این حکومت اسلامی را در پرتوی نظریات بعضی از مؤرخین و دانشمندان اسلامی بررسی می‌نمائیم:

۱- اروپائیان هر لحظه و ثانیه را برای پیشرفت در مراحل مختلف اجتماعی و سیاسی غنیمت می‌شمردند، اما مسلمانان نه تنها قدر ثانیه‌ها را نمی‌دانستند، بلکه روزها و سال‌ها را به هدر داده و ضائع می‌کردند؛ مثلاً اروپا در زمینه‌ی فراهم کردن وسائل مورد نیاز ملت خود همواره در حال ابداع و پیشرفت بود، اما ترکان عثمانی در اواخر حکومت خود غیر ازخوش‌گذرانی به چیز دیگری نمی‌اندیشیدند. ترکان از لحاظ صنعت هم در نقطه‌ی پائینی قرار داشتند؛ به طوری که گفته شده: وقتی ترک‌ها بالن در حال پرواز را در آسمان دیدند، گمان کردند که این کار نوعی سحر و جادو است.

۲- بدترین مرض و مشکلی که حکومت و ملت عثمانی در اواخر با آن دچار بود، جمود علمی و جنگی آنان بود. آن‌ها این فرمان خداوندی: «وَأَعِدُّوْا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ» و فرموده‌ی پیامبر اکرم صلى الله علیه وسلم: «اَلحِکْمَهُ ضَالَّهُ المُؤْمِنِ فَحَیْثُ وَجَدَهَا فَهُو أَحَقُّ بِهَا»، را از یاد برده بودند. دولت و امرای عثمانی با توجه به برخوردار بودن از موقعیت جغرافیایی حساس که از هر طرف در محاصره‌ی دولت‌های اروپائی قرار داشت، باید این توصیه‌ی عمرو بن عاص رضی الله عنه، فرمانده‌ی مصر، را نصب‌العین خود قرار می‌دادند؛ آن‌جا که فرمودند: «با توجه به کثرت دشمنان و چشم دوختن آن‌ها به سرزمین‌هایتان، گویا شما تا قیامت در حال جنگ هستید.»

یکی از ادیبان مسلمان به نام “خالده”، جمود فکری ترکان را چنین توصیف می‌کند: «تا زمانی که فلسفه‌ی متکلمین اسلامی در دنیا رایج بود، علمای اسلام در ترکیه به بهترین وجه، مسؤولیت‌های خود را انجام می‌دادند و دو مدرسه‌ی سلیمانیه و سلطان محمد فاتح به عنوان مراکز علوم و فنون رایج به حساب می‌آمدند؛ اما به محض اینکه غرب (اروپا) خود را از بند فلسفه‌ی الهی آزاد کرده و حکمت و فلسفه‌ی جدیدی را وضع کرد، علمای اسلام هیچ‌گونه توجه و اعتنایی به روش و برنامه‌ی غرب نکردند و با اعتقاد به اینکه علم فقط همان است که در قرن سیزدهم میلادی بوده، پرداختن و توجه به هرگونه علم دیگر را ممنوع قرار دادند و این طرز اعتقاد تا قرن نوزدهم میلادی بر نظام آموزشی آنان حاکم بود.»

متأسفانه این طرز تفکر فقط منحصر به علمای ترک عثمانی نبود، بلکه علمای دیگر هم در دیگر بلاد اسلامی بر همین اعتقاد بودند. در نتیجه‌ی همین فکر و عقیده بود که عدم تحقیقات علمی در جهان اسلام همواره به عنوان لکه‌ای ننگین از دور هویدا و ظاهر بود. مسلمانان به جای بر طرف کردن این معضل، مبتلا به سستی و کمبود و ضعف روحیه شدند و همین چیز باعث از هم پاشیدگی شیرازه‌ی مسلمانان و تأثیر از دیگران شد.

۳- اهمال و عدم توجه در انتخاب جانشین و سپردن امور خلافت به دست افراد فاقد صلاحیت لازم که آگاهی کافی در زمینه‌ی اداره‌ی کشور و حکومت را نداشتند.

۴- خیانت وزیران و درباریان؛ حتیٰ گاهی اوقات افراد مسیحی با نام اسلام وارد کاخ حکومتی شده و به مکر و حیله و توطئه می‌پرداختند.

۵- ظهور جنگهای صلیبی (که در نهایت همین جنگ‌ها باعث سقوط دولت عثمانی شد).

۶- دولت عثمانی در یک وقت با سه حکومت بزرگ در شرق و غرب (روسیه، آلمان و صفویان) مواجه بود.

۷- عدم توجه سلاطین به مصالح ملت و جامعه.

پیامدهای شکست حکومت عثمانی

در مورد پیامدها و اثراتی که سقوط این حکومت بر جهان اسلام گذاشت، دانشمندان مطالب زیادی ننوشته و تألیف خاصی هم در این مورد دیده نشده است.

اما همان‌طور که در ابتدای این بحث گفته شد، اکثر مؤرخین و محققین بر این باورند که تمام اوضاع فاسد و ناهنجاری‌هائی که امروز در میان امت اسلامی مشاهده می‌شود، بعد از انقراض حکومت عثمانی بر مسلمانان وارد شده است.

استاد مفتی محمد تقی عثمانی حفظه‌ الله در این مورد می‌فرماید: «خلافت ترک‌ها به عنوان یک مرکز وحدت برای مسلمانان جهان شمرده می‌شد که تاکنون مسلمانان به هیچ روشی نتوانستند این خلأ را جبران نمایند.»

علامه ندوی رحمه‌ الله  بعد از معرفی مختصر خلافت عثمانی و بیان علل سقوط آن، پیامدهای سقوط این خلافت را چنین بیان می‌کند: «در طی جنگ جهانی اول، اروپا توانست از عرب‌ها به نفع خود استفاده نموده و آن‌ها را علیه ترک‌های عثمانی بشوراند که در نتیجه، حس قوم‌گرایی در بین عرب‌ها به وجود آمد. عرب‌ها مدت زیادی مستعمره‌ی اروپا بودند که بعدها ادعای استقلال کرده  و به شکل دولت‌ها و امارت‌های کوچک و بزرگ در آمدند و خود را از امپراطوری عثمانی جدا کردند.

بعد از این‌که بین عرب‌ها و ترک‌ها جدائی و تفرقه ایجاد شد، دیگر نه عرب‌ها دارای چنان نیرویی بودند که آن‌ها را از آفات زمان حفاظت نماید و نه امپراطوری عثمانی توانست آن هیبت و عظمت گذشته‌ی خود را حفظ نماید؛ لذا یهودیان از این فرصت استفاده کرده و دولت اسرائیل را در قلب اروپای کبریٰ اما با حمایت و پشتیبانی عرب‌ها تشکیل دادند که این دولت اخیراً توانست بر شبه جزیره‌ی سینا مسلط شده و برای اوّلین بار قدس شریف را در تصرف خود درآورد. این در حالی بود که امت عرب هم هیچ‌گونه توان مقابله و دفاع در مقابل نقشه‌های اسرائیل را نداشته و ندارد.

به طور خلاصه می‌توان گفت که سقوط حکومت عثمانی یکی از بزرگترین عوامل پیروزی یهودیان و حکومت‌های صلیبی در سطح دنیا شد و تا امروز جای خالی امپراطوری عثمانی همواره در بین حکومت‌های اسلامی احساس می‌شود.»

اما این به معنی نا امیدی شدن و فقط نظاره‌گر بودن مظلومیت مسلمانان نیست؛ بلکه:

ما زنده برانیم که آرام نگیریم /٭/ موجیم که آسودگی ما عدم ماست

و اگر به قیمت جانمان هم که شده از تکه‌های بدن خود برای رساندن مسلمانان به عزت، نردبان می‌سازیم.

به امید روزی که بتوانیم در بین فرزندان اسلام چنان افرادی را تربیت کنیم که برای بازگرداندن مجد و عزت مسلمین، از همه چیز خود بگذرند و به جهانیان ثابت کنند که فرزندان اسلام هم‌چنان زنده‌اند و اسلام تنها دین و قانونی است که صلاحیت رهبری انسانیت را دارد.

The post خلافت عثمانی و عوامل انقراض آن appeared first on سنت آنلاین.

]]>
http://www.sunnatonline.org/%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%81%d8%aa-%d8%b9%d8%ab%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d9%88%d8%a7%d9%85%d9%84-%d8%a7%d9%86%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b6-%d8%a2%d9%86/feed/ 0