نان و جان

دسته: شعر و ادب , مقالات
بدون دیدگاه
دوشنبه - 26 نوامبر 2018

نان و جان

من به دنبال نان
تو به دنبال جان
من به پایم روم
پای من ناتوان

٭٭٭

تو به سویم دوان
مثل یک قهرمان
ناگهان تیر تو
سوی من شد روان

٭٭٭

تو به جنب و به جوش
با دوصد تا خروش
تیر تو بر هدف
من فتادم خموش

٭٭٭

جسم من روی خاک
بین که افتاده پاک
در نگاهت ولی
دشمنت شد هلاک

٭٭٭

من که گشتم شهید
ناز من کس ندید
خون من چون برفت
امتی شد پدید

٭٭٭

یک جوان بلوچ
کشته شد پوچ پوچ
خون او بی گناه
ریخته شد مثل قوچ

٭٭٭

این خبر با شتاب
رفت با آب و تاب
کشته شد یک جوان
بی حساب و کتاب

٭٭٭

مادرم داغدار
همسرم زار زار
هر یکی گوشه‌گیر
قوم من بی قرار

٭٭٭

آن پسر شد یتیم
خواهرش پر ز بیم
دست بابا دگر
بهرشان بی نسیم

٭٭٭

من که رفتم، حسود!
تو ببردی چه سود؟
پیش رب پرسمت
من گناهم چه بود؟!

نویسنده: زبیر حسین‌پور


نوشته شده توسط:سنت آنلاین - 1150 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱۴۲
برچسب ها: