دلنوشته‌ای در مورد غزه 15 فوریه 2025
دلنوشته
ای اشک! آهسته ببار؛ که غم زیاد است 24 اکتبر 2018

ای اشک! آهسته ببار؛ که غم زیاد است

برخی از صحنه‌ها و رُخ دادهای اطراف‌مان، آن چنان غمناک و دل خراش‌اند که محو کردن آن از صفحه و دفتر ذهن، به سختی زُدودن نقش از روی سنگ می‌ماند. گاهی اوقات، با وجودی که می‌خواهيم به خودمان بقبولانیم که از این لحظه به بعد، پدر و مادر، برادر، دوست و… را نخواهیم دید و […]

آنچه مرگ پایان می‌دهد 23 اکتبر 2018

آنچه مرگ پایان می‌دهد

این چیزی است که همه‌ی ما دنبالش هستیم. دنبال اینکه مرگ را راحت قبول کنیم. اگر می‌دانستیم که بالاخره می‌توانیم با مرگ کنار بیاییم، آنوقت کار اساسی‌تر و مشکل‌تر را هم می‌کردیم. چه کاری؟ «کنار آمدن با زندگی.» مردن خیلی طبیعی است. علت اینکه این همه بزرگش می‌کنیم این است که خودمان را واقعاً جزء […]

به یاد شاگرد عزیز سال ششم؛ معین کوهستانی – رحمه الله – 22 اکتبر 2018

به یاد شاگرد عزیز سال ششم؛ معین کوهستانی – رحمه الله –

امروز (دوشنبه ٣٠ مهر ١٣٩٧) بعد از نماز صبح که داشتیم از مسجد بیرون می‌آمدیم متوجه شدم که مدیریت محترم مدرسه با مولانا دهقان و مولانا عبدالله حسین‌بر دارند در مورد چیزی حرف می‌زنند، انگار مسألهٔ مهمی پیش آمده بود. نزدیک رفتم و از مولانا عبدالله – که سرپرستی طلاب را برعهده دارد- پرسیدم چه […]

درس استاد از نگاه شاگرد 27 جولای 2014

درس استاد از نگاه شاگرد

روز اول درس کتاب صحیح بخاری بود هر یک از طلاب با شوق و ذوقی کتاب صحیح بخاری را در دست داشتند و خوشحال از این‌که بعد از سال‌ها به درس بخاری رسیده‌اند. در همین گیر و گدار ناگهان مردی با هیئت ساده و عصا به دست وارد کلاس حدیث شد! زمزمه شد که استاد […]